شیرین عبادی، حقوقدان و فعال ایرانی حقوق بشر، امروز جمعه مقامات ایران را در مورد انکار «مصادره مدال نوبل صلح» او متهم به «دروغگویی» کرد.وی در مصاحبهای با بخش بینالمللی رادیو بیبیسی در لندن گفت: «آنها واقعیت را نمیگویند. حساب بانکی من را مصادره کردهاند و حقوق بازنشستگیام را
متوقف کردهاند. آنها حساب بانکی و حقوق بازنشستگی همسرم را نیز توقیف کردهاند.»
وی افزود: «همسرم یک صندوق امانات در بانک داشت و جایزه نوبل من و مدال لژیون دونور من در آن بود. جایزه نوبل در صندوق امانت بانک تجارت بود و آنها این صندوق امانت را مصادره کردهاند.»
وزارت خارجه ایران امروز توقیف مدال نوبل را انکار کرد، ولی با اظهار اینکه «مالیات جایزه نوبل به آنها پرداخت نشده»، تلویحاً مصادره اموال خانم عبادی را تأئید کرد.
شیرین عبادی، با مردود دانستن این گفته مقامات جمهوری اسلامی افزود: «مقامات ایران راست نمیگویند، چرا که مطابق قانون مالیاتی ما، برای جایزه نوبل مالیاتی وضع نشده است.»وی افزود: «فرض کنید که راست بگویند و من باید برای این جایزه مالیات بدهم، دیگر چرا صندوق متعلق به شوهرم را مصادره کردهاند؟»خانم عبادی ادامه داد: «علاوه بر این، دستور توقیف حسابهای بانکی ما باید از سوی مقامات مالیاتی صادر شود، ولی دستور ضبط صندوقها از سوی دادگاه انقلاب آمد.»
شیرین عبادی نخستین ایرانی است که جایزه صلح نوبل را به خاطر تلاش برای ترویج مردمسالاری و رعایت حقوق بشر در ایران به ویژه در مورد حقوق زنان و کودکان در سال ۲۰۰۳ میلادی دریافت کرده است.
وزیر خارجه نروژ که جایزه نوبل صلح در کشورش اعطا میشود، سفیر ایران در اسلو را در این زمینه فراخوانده و در بیانیهای اعلام کرده است: «چنین اقدامی، غیرقابل باور است. این نخستین بار است که جایزه صلح نوبل توسط مقامات کشوری مصادره میشود.»منبع:رادیو زمانه
+
نوشته شده در شنبه
1388/09/07ساعت 12:36  توسط محمود فرزين
|
استاد محمد رضا حکیمی که واژه حکیم برازنده اوست، جایزه جشنواره فارابی را نپذیرفته و گفته است: دو واژه انسان و انسانیت، اولی در کوچه ها سرگردان است و دومی در کتاب ها...
انسان های سرگردان...بخشی از آن ها خانواده زهرا بنی یعقوب هستند. به رغم این که پدرش پاسدار انقلاب بوده و عمر خود را در جبهه و جهاد گذرانده، تا به حال کسی به او نگفته چرا دخترش را دستگیر کردند، به ساختمان بسیج همدان بردند و چند روز بعد جنازه اش را تحویل دادند.
انسان های سرگردان...خانواده های افرادی هستند که فرزندانشان به نشانه اعتراض به تقلب در انتخابات از خانه بیرون آمدند و مدتی بعد جسد فرزندان را تحویل گرفتند. اول گفتند فرزندان آن ها در زندان مننژیت گرفته اند. بعد خودشان با دستور کهریزک را تعطیل کردند و گفتند: خدمات در کهریزک استاندارد نبوده است.
انسان های سرگردان...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه
1388/09/03ساعت 9:30  توسط محمود فرزين
|
در خبرها آمده است:
احضار شجریان و دوساعت ونیم باز جویی محترمانهجماعت گزمه و عسس خودشان هم به خوبی

می دانند که تهدید و ارعاب و احضار و بازداشت هایشان ذره ای هم اثر ندارد و این هارت و پورت کردن و پاچه گیری ایشان هم از روی عادت شغلی ست.از سوی دیگر شجریان دیگر یک نفر یا یک صدا نیست او اکنون صدای یک ملت است که به جستجوی کیمیای آزادی برخاسته اند. جناب شحنه و داروغه باید به فکر حکم جلب و بازداشت چند میلیونی باشند:
گر حکم شود که مست گیرند
در شهر هر آنچه هست گیرند
+
نوشته شده در سه شنبه
1388/08/26ساعت 22:58  توسط محمود فرزين
|
خودتان بگویید کدامیک از تصاویر شکوه و یا سرشکستگی اند؟؟


+
نوشته شده در جمعه
1388/08/22ساعت 0:56  توسط عباس رسول زاده
|
"بر فرض که صدای ما را خفه کنند. در تاریخ و در پرونده باقی خواهد ماند و فردای روشن ممکن است مورد استفاده نسل های آینده و همین نسل قرار گیرد. هرگز زیر بار این نمی روم که طلب عفو و بخشش کنم" ۱۹ آبان ۱۳۳۳
بزرگمرد را روی برانکارد می آورند. تب ۴۰ درجه و زخمها امانش را بریده است. در پی دادگاه غیر علنی او را به اعدام محکوم کرده اند. تنها عضو جبهه ملی که باید کشته شود. پسر سیف العلما باید در ۳۷ سالگی بمیرد تا مرگ سرخ را معنا کند. تا چراغ راه شود. شاید آن لحظه که وارد" بازی مرگ" شد تمام این صحنه ها را پیش بینی می کرد. آنجا که گلوله ی عضو ۱۶ ساله ی فدائیان اسلام او را به خاک غلتاند و یا آن لحظه که شعبان جعفری با کارد به استقبالش آمد و حسین و خواهرش را به ۱۳ ضربه مهمان کرد. مگر می شد مخالفانش سر مقاله های باختر امروز را فراموش کنند؟ مگر می شد طنین فریاد هایش را در بهارستان نشنید؟ مگر می شد تلگراف او به سفیر ایران در بغداد را فراموش کنند ؟
که گفته بود: شاه را دستگیر کنید!! مگر می شد مقاله ی : یا مرگ یا آزادی را از یاد ببرند؟...
تیمسار آزموده (دادستان دادگاه فاطمی و مصدق) گفت: تقاضایی نداری؟ دکتر گفت: می خواهم دکتر مصدق را ببینم. آزموده با خشم و غضب در جواب گفت: باز هم دست از سر او برنمی داری؟ فقط می توانی دکتر شایگان و مهندس رضوی را ببینی. و ادامه داد: تو که می گفتی از مرگ باکی نداری پس بلند شو. دکتر جواب داد مرگ حق است آن هم مرگ بدین پر افتخاری. افسوس که نای حرکت ندارم. دکتر فاطمی انگار که بر بالکن ساختمان بهارستان ایستاده؛ خطاب به افسران و سربازان گفت: "من دیگر در این لحظات در مقام تظاهر نیستم و به مرگ خود یقین دارم. آنچه می گویم از روی حقیقت است. ما از نهضتی به پیشوایی دکتر مصدق حکایت کردیم که هیچ قصد و غرضی جز استقلال و عزت مملکت نداشت. من برای این کشته میشوم که اولین اقدامم در وزارت بستن سفارتخانه و قطع رابطه با انگلستان بود. هیچ مایوس نیستم. از هر قطره خون من هزاران نهال می روید."
من می میرم که نسل جوان ایران از این مرگ درس عبرت گرفته و با خون خود از وطنش دفاع کرده نگذارد جاسوسان اجنبی بر این کشور حکومت نمایند."
وقتی دکتر شایگان و مهندس رضوی با دیدگان اشکبار وارد محوطه شدند چشم سربازان از اثر سخنرانی دکتر خیس بود. آن دو خود را روی برانکارد دکتر فاطمی انداختند و فقط گریستند. دقایقی بعد صدای آزموده در فضا پیچید: برانکارد لازم نیست. خودش می آید. دکتر فاطمی بلند شد اما افتاد. دو سرباز زیر بازویش را گرفتند و او را به قتلگاه بردند. دکتر فریاد زد: بسم الله الرحمن الرحیم. پاینده باد ایران. زنده باد دکتر محمد مصدق...
صدای رگبار در فضا پیچید...ستاره ای در آسمان نبود.... منبع
+
نوشته شده در دوشنبه
1388/08/18ساعت 0:8  توسط عباس رسول زاده
|
گويى ميدان جنگ است، نزاع اموى و علوى راه انداختهاند تا ايرانى را در برابر ايرانى قرار دهند. خود را علوى مىخوانند و ديگران را اموى تا در دور باطل سفيد و سياه، عدهاى از هموطنانشان را دشمن بخوانند. اگر مرحوم شريعتى سالها قبل شيعيان را به صفوى و علوى تقسيم کرد، اما اينها پا را فراتر

گذاشتهاند و بخشى از جمعيت شيعه کشور را مخالف سلوک و رفتار ائمه معرفى مىکنند. اگر معلم انقلاب، شيعيان را به دو دسته طرفداران و مخالفان وضع موجود تفکيک کرد تا تفاوت شيعه محافظهکار و انقلابى مشخص شود، لااقل براى آن سنديتى در تاريخ بود. چرا که يکى سياسى بود و اهل قيام و ديگرى تقيه مىکرد و حتى به مصلحت نقش وليعهدى عباسيان را برعهده مىگرفت. اما اينها نه منطقشان روشن است و نه ...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه
1388/08/12ساعت 20:15  توسط محمود فرزين
|
رویدادهای بعد از انتخابات ۲۲خرداد و ظهور جنبش دموکراسی خواهی در میان اهل فرهنگ و هنر واکنشهای بسیاری در پی داشت که عمدتا به حمایت این گروه از جنبش سبز منتهی شده و می شود.بزرگانی چون محمود دولت آبادی ـ شمس لنگرودی ـ شفیعی کدکنی ـ محسن مخملباف ـ مجید مجیدی ـ جعفر پناهی ـ فرهاد فخرالدینی ـ شهرام ناظری و....تنها چند نام از این حلقه ی گسترده اند.در میان اهل موسیقی اگر چه کار شاخص را استاد شجریان با «زبان آتش» انجام داد اما پس از او چند آهنگ سبز دیگرساخته شد که دو اثر به نامهای «آزادی »و «ایرانیان» از ساخته های
پیمان سلطانی از این جمله اند.این دو اثر نیز چون ساخته استاد شجریان بر روی شعر نو ساخته شده اند وتنظیم زیبا و اجرای خوب خواننده به زیبایی آن افزوده است.اگر این دو آهنگ را تا کنون نشنیده اید به شما توصیه میکنم حتما بشنوید .اگر چه مدتی ست از زمان عرضه آن در دنیای وب میگذرد ولی خود این آهنگ ها دچار مرور زمان به آن شکل مرسومش نمی شوند:
۱- دانلود «آزادی» ساخته پیمان سلطانی:
Azadi-byPeymanSoltani.mp3
۲- دانلود« ایرانیان» ساخته پیمان سلطانی:Iranian_byPeymanSoltani.mp3
شعر آهنگ «آزادی»:
ما کشته میشویم، ما زنده میشویم،
ما از برای کشته شدن زنده میشویم......
+
نوشته شده در سه شنبه
1388/08/05ساعت 11:14  توسط محمود فرزين
|
اولین جایزه «گفتگوی جهانی» در سال 2009 که از سوی سازمانی به همین نام در دانمارک برگزار می شود، به دو چهره نامدار ایرانی تعلق می گیرد که سال ها در زمینه گفتگوی فرهنگ ها و تمدن ها فعالیت کرده اند؛ داریوش شایگان فیلسوف و سیدمحمد خاتمی سیاستمدار.
«جایزه گفتگوی جهانی» در سال 2009 تاسیس شده و اولین دوره از کنفرانس ها و جوایز خود را در ژانویه 2010 برگزار می کند. از برندگان جایزه (شایگان و خاتمی) نیز برای شرکت در مراسمی که ژانویه در دانشگاه آرهوس کپنهاگ برپا می شود، دعوت شده است.
به گزارش دیپلماسی ایرانی، داریوش شایگان در اینباره گفت: در این جایزه نامزدهایی معرفی شده بودند که دو هفته پیش از میان آنها بنده و آقای خاتمی را به عنوان برگزیده معرفی و طی نامه ای اعلام کردند.
وی افزود: آقای خاتمی از زمانی که رییس جمهور ایران شدند، در توسعه گفتگوی تمدن ها نقش مهمی ایفا کردند؛ بویژه بعد از نطقی که سال 2001 در سازمان ملل خواندند بطور مداوم پیگیر موضوع گفتگوی تمدنها بوده اند و موسسه ای را هم تاسیس کرده اند.
شایگان در حالی از محمد خاتمی به عنوان فعال در زمینه گفتگو سخن می گوید، که خود ....
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه
1388/07/30ساعت 20:47  توسط محمود فرزين
|
خاتمی:امروز ما در دنیایی به سر می بریم

که جهان پذیرفته است حکومت ها دیگر نمی توانند
مستبد باشند و از بالا بر مردم تحمیل شوندو فقط آنها حق فرمان روایی داشته و مردم
مجبور و محکوم به اطاعت محض و مطلق از آنها باشند.(متن کامل)
****
مهدی رستم پور(یکی از کشتی نویسان
برتر کشور و مدیر مسئول نشریه دنیای کشتی)
خبر پناهندگی اش رادر گفتگو با رادیو فردا تایید کرد
.رستم پور:به ندرت کسی در صدا و سیما با حاکمیت همراه است.
نرگس کلهر (دختر مهدی کلهر مشاور رییس جمهور) که به تازگی به آلمان پناهنده شده:

کار از پس گرفتن رای گذشته جوانان ایرانی میخواهند زندگی شان را پس بگیرند.(متن کامل تر خبر)
+
نوشته شده در چهارشنبه
1388/07/22ساعت 9:6  توسط محمود فرزين
|
هفته گذشته که خبر حذف نام پادشاهان از کتب درسی را شنیدم بد جوری کفرم در آمد.قصد داشتم در مورد آدم های احمقی که این گونه تصمیات احمقانه را می گیرند یک مطلب تند بنویسم.یعنی به قول خودمان چشمهایم را ببندم و دهانم را باز کنم.....
اما به دلایلی وقت نوشتن آنچه را در ذهن داشتم پیدا نکردم.حالا بعد از گذشتن چند روز یک پیشنهاد دارم که فکر میکنم از آن نوشته که شاید تنها خاصیتش خالی کردن عقده های خودم بود بهتر است.به دوستان وبلاگ نویس پیشنهاد میکنم که بخشی از مطالب وبلاگ خود را به تاریخ ایران (مخصوصا تاریخ قبل از اسلام)اختصاص بدهند.این مطالب و نوشته ها می تواند حول این محور ها یاشد:
۱- معرفی منابع اینترنتی در این رابطه
۲- معرفی و نقد و بررسی کتابها و منابع مکتوب در مورد این موضوع
۳- مطالبی که حاصل نوشته های خود دوستان یا دیگر کسانی ست که کتاب یا نوشته ای از آنان در جایی به چاپ نرسیده ولی دانسته ها یا نوشته هایشان می تواند مفید باشد.امیدوارم این پیشنهاد را جدی بگیرید و با مطالعه و پیش زمینه فکری مناسب به آن بپردازید.
***نوشته ابراهیم رها طنز نویس روزنامه اعتماد را در این مورد در ادامه بخوانید:
**این هم نوشته علی رضا توحیدی حذف پادشاهان
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه
1388/07/07ساعت 21:44  توسط محمود فرزين
|
احمدجان سلام. نامه ات به ميرحسين و خاتمي و پيشتر از آن به کروبي را خواندم. من با تو از بيخ هم عقيده ام، راستش حين نوشتن اين نامه ديدم در کوچه سر و صدا است و يک کارگر ساختماني معتقد است همسايه روبه رويي تعدادي از آجرهاي آنها را برداشته و ديوار خودش را تکميل کرده. او مدام داد مي زد؛ «خشت مارو دزديدن/ دارن باهاش پز مي دن.» و اين هم از تاثيرات مخرب خاتمي و ميرحسين و کروبي است.
احمد، من در اين نامه عدله اينکه چرا صدها هزار نفر در روز جمعه مثل چنار سبز شده بودند و خجالت هم نمي کشيدند را برايت توضيح مي دهم. همه اش تقصير خاتمي و کروبي و ميرحسين است. اينها از اول هم دنبال انقلاب مخملي بودند. ابتدا هر سه با اعلام کانديداتوري براي انتخابات رفتند توي کار مخمل، البته بعد خاتمي انصراف داد و از رويه مخمل رفت توي کار آستري.
بعد از انتخابات هم در 25 خرداد، سه و نيم ميليون نفر را همين ها با زور و حتي بنا به بعضي گزارشات با چک و لگد کشاندند توي خيابان ها. به اين ترتيب که کروبي با مردم دست به يقه مي شد و آنها را از خانه خارج مي کرد. ميرحسين آنها را مي پيچيد لاي پارچه سبز. خاتمي هم که خط اش از بقيه بهتر بود روي کاغذ برايشان شعار مي نوشت مي داد دست شان.
احمد مي خواهم باز هم اين سه تن را برايت افشا کنم. همان روزها اينها در يک اقدام هماهنگ به سوي مردم هجوم بردند. خودم ديدم کروبي باتوم دست اش بود. ميرحسين هم از اين سپر شيشه يي ها دستش گرفته بود و ذوق مي کرد. خاتمي هم لباس پلنگي پوشيده بود و سوار موتور بود. لاکردار هر چيزي که سوار مي شود و هر لباسي که مي پوشد خوش تيپ مي شود،
احمد اين چند نفر خيلي ها را بازداشت کردند. البته من دقيق نمي دانم مسوول کهريزک کدام يک از اينها بوده. اما دوستان مي گويند تقسيم کار کرده بودند. صبح تا ظهر ميرحسين مي رفت کهريزک، ظهر تا غروب کروبي، خاتمي هم که تيپ هنري است تا لنگ ظهر مي خوابيد از غروب به بعد مي رفت آنجا. تلويزيون اين سه نفر هم مردم را عصبي تر کرد. نه وقتي کروبي اخبار مي گفت از معترضين کوچک ترين اثري بود، نه در برنامه هاي تحليلي ميرحسين و نه در گفت وگوهاي خبري خاتمي (مي داني که خاتمي همه اش در کار گفت وگو است،)
حتي اين افراد اخيراً در اقدامي مذبوحانه باعث شدند سران بسياري از کشورها حين سخنراني رئيس دولت بعد از نهم، صحن سالن سازمان ملل را ترک کنند به اين شکل که ميرحسين با خودش ميخ برده بود آنجا، خاتمي هم حواس شان را پرت کرده بود طوري که مي گفتند چه آقا، چه خوش صحبت و کروبي هم ميخ ها را روي صندلي ها گذاشته تا آنها وسط صحبت هاي احمدي نژاد نتوانند بنشينند و مجبور شوند سالن را ترک کنند.
احمدجان ديدي که من حتي از تو با خودت هم عقيده ترم. باز هم از همين نامه ها بنويس.
WWW. Ebrahimraha.com
+
نوشته شده در شنبه
1388/07/04ساعت 19:46  توسط محمود فرزين
|
یه وقت فکر نکنید نماینده کشور دوست و برادر لبنان هم موقع سخنرانی رییس دولت کشورمان در سازمان ملل سالن را ترک کرده بود.ایشان رفته بود تا مانع خروج بقیه دیپلماتهایی بشه که داشتن سالن را ترک میکردن.
به جون شما راست میگم.
+
نوشته شده در پنجشنبه
1388/07/02ساعت 20:46  توسط محمود فرزين
|
+
نوشته شده در یکشنبه
1388/06/29ساعت 7:39  توسط محمود فرزين
|
نهال سبزی که روز بیست و دوم خرداد کاشته شد در روز سبز قدس شکوفه ای دیگر داد.تهدیدات و تدارکات فراوان برای مقابله با سبزهاراه به جایی نبرد.دیروز نهال سبز آزادی یک روزه به اندازه یک سال قد کشید.
+
نوشته شده در شنبه
1388/06/28ساعت 21:21  توسط محمود فرزين
|
شاید مسافران فرودگاه بینالمللی امام خمینی (ره) هم نميدانستند پیرمردی که چمدان به دست کنارشان ایستاده تا پلههاي هواپیما را بالا برود و برای همیشه با دلبستگیهاي سرزمین مادریاش خداحافظی کند، کسی است که فرهنگ این سرزمین مدیون سالها از خود گذشتگی اوست و آنگاه ما اینگونه بیسروصدا از دستش دادهایم.شاید مسافران پنجشنبه شب فرودگاه بینالمللی امام نميدانستند آوازخوان «کوچه باغهای نیشابور» برای اینکه دیگر طاقت خیلی چیزها را نداشت مجبور شد اسباب اثاثیهاش را جمع کند و به رفتنی تن بدهد که یک عمر از آن گریزان بود.
پنج شنبه شب گذشته دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر و پژوهشگر برجسته، تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد تا فصل تازهای را در آغاز دهه هفتم زندگیاش پیش بگیرد، اما تردیدی وجود ندارد که صندلی خالی آقای دکتر، سالها در دانشگاه تهران خالی خواهد بود و دانشجویان حسرت روزهایی را خواهند خورد که مثل برق از کنارشان گذشته است. کسی شک ندارد که شفیعی کدکنی برای جامعه فرهنگی ایران ارزشمندتر از تصور خیلیها بود؛ هرچند هیچ عکاس و خبرنگاری در فرودگاه حاضر نبود تا رفتن همیشگی او را به تصویر بکشد و کسی غیر از خانوادهاش برای بدرقه او نرفته بود. خبر رفتن شفیعی کدکنی به آن سوی آبها زمستان گذشته دهان به دهان چرخید، اما کسی آن را جدی نگرفت. ماجرا از این قرار بود که .....
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه
1388/06/08ساعت 13:47  توسط محمود فرزين
|
اتوبوس به سمت تهران در حرکت بود، شب بود، تاریکی خوفناکی کویر را پوشانده بود، مسافران همه خواب بودند، ساده دلی بوفه نشین که صندلی راحتی برای خواب نداشت، از آخر اتوبوس، یکی یکی مسافران را ورانداز کرده و خود را به راننده رساند، با لهجه شیرینی گفت: آقای راننه، آی راننه، سی کی راننگی کنی؟ اینا که همه خوابند؟
... آری ؛ روشنفکران، نویسندگان،شاعران، سخنوران،اندیشمندان، دانشمندان، عالمان، روحانیان و روشنگران سکانداران کشتی بشریتند، اگر همگان به خواب روند، اینان بیدارند، نگویید همگان خفته اند! اگر می توانید خفتگان را بیدار کنید تا یاریتان دهند، اگر نمی توانید، سکان کشتی بشریت را در دست گیرید و با فرهنگ سازی و روشنگری این سفینه را به ساحل امن آرامش و جزیره بیداری برسانید.
منبع ... کامل در ادامه مطلب -- رسول زاده --
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه
1388/06/06ساعت 2:30  توسط عباس رسول زاده
|
+
نوشته شده در پنجشنبه
1388/06/05ساعت 13:4  توسط محمود فرزين
|
نامه فاطمه شمس همسر محمد رضا جلایری پور:
بعد از نماز صبح، سپیده داشت میزد و من مست خواب، اما چیزی مرا کشید به سمت تو. در گوشم صدایت آمد. یادم افتاد سهشنبه است و روز بیدادگاه. میدانستم سعید حجاریان را میخواهند بیاورند. نمیدانستم تو را هم ... 
صدا درست شنیده بودم. خودت بودی. خود خودت. اول اسمت آمد روی صفحه سایتها. این موجودات بیلیاقت، بعد از ۶۷ روز هنوز اسمت را هم درست یاد نگرفتهاند چه برسد به اینکه بتوانند اتهامت را معلوم کنند! اول اسم پدرت را به جای خودت زدند، بعد هم فامیلیات را از فرط عجله در اعلام گندی که داشتند میزدند، نصفه نیمه اعلام کردند. اما برای من همان نامت کافی بود که بفهمم چشمان سبز و هوشیارت را با چشمبند کدر و سیاهشان بستهاند و سپس میان آن بیدادگاه رهایت کردهاند. به خود لرزیدم. نه از ترس حضورت، که از شوق دیدنت و از خشمی که در وجودم زبانه میکشید. باز شده بودم همان گنجشک باران خورده عصرهای دوشنبه.
به پدرت زنگ زدم. گفتم محمدرضا را آوردهاند. سخت بود به او بگویم پاره تنت را بالاخره کشاندند ...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه
1388/06/04ساعت 13:35  توسط محمود فرزين
|
عبارتی لاتینی از شاعر رومی جوونال هست که میگوید
: ?Quis custodiet ipsos custodies. این عبارت را در انگلیسی به صورتهای مختلف ترجمه کردهاند، اما معنایش تقریباً یکسان است: «چه کسی از پاسداران پاسداری میکند؟». جوونال، طنزپرداز رومی قرنهای اول و دوم میلادی، این جمله را در نصیحت به دوستانی به کار برد که زنانشان را در خانه محبوس میکردند تا از وفاداری آنان مطمئن باشند، غافل از آنکه مراقبان آنان نیز خود به مراقبت نیاز دارند؟ — چه در قصههای «هزار و یک شب» خودمان، چه در «دکامرون» بوکاتچو و چه در تاریخ مکتوب حرمسراهای کشورمان، داستانهایی دربارۀ کامرانیهای زنان محبوس در خانه و حرم با غلامان و دیگر نگهبانان به چشم میخورد و البته چه انتقامهای وحشیانهای که مردان، بهويژه قدرتمندان، از زنان نمیگرفتند! این همه، آزمونی هزارباره بر این نکته است که «غُل» و «زنجیر» و «قفل» و «نگهبان» وفاداری و .......
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه
1388/06/03ساعت 0:31  توسط محمود فرزين
|
این تصویر نیاز به هیچ شرح و تفسیری ندارد:
صداو سیما قرار بود یک دانشگاه ملی باشد
البته حالا هم هست ولی در این دانشگاه دروغگویی و مردم فریبی و توهین وتحقیروپستی ورذالت را به بهترین نحو ممکن درس میدهند.اگر استالین و هیتلر و رضاخان هم چنین ابزارو رسانه ای در اختیار داشتند تا دویست سال به راحتی به کارشان ادامه میدادند. نظر شما چیست؟
+
نوشته شده در شنبه
1388/05/31ساعت 13:40  توسط محمود فرزين
|
......«به نظرم زیاد مهم نیست.» این واکنشی

سرد بود از سوی محمدعلی رفیعی، مدیر برنامههای محمدرضا شجریان به چاپ کاریکاتور روزنامه کیهان در صفحه 14. رفیعی که این کاریکاتور را ندیده بود و دیدی هم نسبت به این کاریکاتور نداشت، علاقهای به پیگیری نسبت به این موضوع نشان نمیداد؛ «از آقای شریعتمداری انتظاری بیش از این نداریم. اصلاً کیهان را لایق نمیدانم که پاسخی بدهم. باید طرف در شأن ما باشد تا پاسخ بدهیم. به نظرم زمان پاسخش را میدهد. کاری که آنها میکنند بیهوده است. چون استاد را همه میشناسند. شخصیت و منشش را هم. مطمئن هستم که شکایت دوباره از روزنامه کیهان را هم آقای آقاسی در رأس برنامههایش قرار میدهد.» محمدحسین آقاسی، وکیل خانواده شجریان. او که بعد از انتخابات اسمش در رسانهها با شجریان بیشتر گره خورد؛ کاریکاتور را دیده بود؛ «امروز در هواپیما بودم که تصادفاً دیدم. آخر من که کیهان نمیخرم.»
وقتی از او پرسیدیم که استاد شجریان هم این کاریکاتور را دیدهاند، جواب داد:
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه
1388/05/27ساعت 17:33  توسط محمود فرزين
|

به گفته آقای لاریجانی: "در بررسی های دقیق انجام شده از بازداشت شدگان در کهریزک و اوین هیچگونه موردی که مبنی بر آزار و تجاوز جنسی باشد مشاهده نشده است."
یاد حرف اقای موسوی افتادم که نوشته بود:
"ترس آن دارم که ادامه وضع موجود همه نيروهای موثر در نظام را به توجيه گرانی دروغگو در مقابل مردم تبديل کند و دنيا و آخرت آنان را در معرض لطمه های جبران ناپذير قرار دهد. "
تاریخ همیشه قضاوت خود را خواهد داشت اما موضع فعلی چه توجیهی دارد؟؟؟ رسول زاده
پیام تبریک لاریجانی به موسوی در روز انتخابات
+
نوشته شده در چهارشنبه
1388/05/21ساعت 20:22  توسط عباس رسول زاده
|
من نامش را میگذارم طنز تاریخ.اینکه مراسم تحلیف رییس جمهور کشورمان با یکصدمین سال صدور فرمان مشروطه همزمان شود. چرا که سالیانی بسیار پیش از این نهضت عدالتخواهی مشروطه به آزادیخواهی انجامید و اکنون ندای آزادیخواهی را دولتی به اصطلاح عدالت محور و مهرورز سرکوب میکند.اگر محمد علی شاه میدانست که روزگاری دراز بعد از او در فاصلۀ یک روز جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی بدل خواهد شد،هرگز به فکر سرکوب روشنفکران و آزادیخواهان و به توپ بستن مجلس نمی افتاد و خود را در تاریخ بدنام نمیکرد.آن روزها لیاخوف روسی همکار عوامل استبدادبود و حالا جای پای پوتین در زمین سیاستمداران مثلا پیروز شده در انتخابات دیده می شود.
آن روزها «روح القدس» را به جرم توهین به اعلیحضرت توقیف می کردند و ناشرش (سلطان العلمای خراسانی )در صفحۀ اول می نوشت:این مطبوعه هر دوشنبه چاپ و هر چهارشنبه توقیف می شود.و حالا پا بر گلوی «اعتماد ملّی» می نهند و «صدای عدالت»را خفه می کنند. اسباب و بساط سانسور و خفقان به راه است.در آن ایام «اقیانوس»تنها نشریه ای بود که پیش و پس از استبداد چاپ می شد و مجیز شاه و در بار را می گفت و حالا «کیهان» به لطف سرمایۀ بیت المال با دروغ پراکنی و تهمت زدن ها و فتوا دادن های شریعتمداری یکّه تاز همیشۀ میدان مطبوعات است.آن زمان ها «اقبال آذر» چکامۀوطن خواهی می خواند و متواری می شد و اکنون «استاد شجریان» بانگ بر می آورد که اگر این مردم خس و خاشاک اند من تا باشم برای خس و خاشاک ها خواهم خواند.در آن روزگار «ملک المتکلمین» و« شیخ احمد واعظ»ممنوع الحیات و ممنوع المنبر بودند و این روزها محمد علی ابطحی،محمد قوچانی,عیسی سحرخیز و جمعی از اهل قلم و مدافعان حقوق بشر در محبس و در بند ند.آن زمان«دهخدا» در بلاد غربت «سروش استانبول»را چاپ می کرد و حقوق ملت را در آن کتابت میکرد و حالا سید ابراهیم نبوی،شیرین عبادی،محسن مخملباف،اینترنت و یوتیوب.....
در آن دوران شاه را سایۀ خدا میدانستند و در این دوران قاضی القضات پیشین کشور نظریّۀ مشروعیت و مقبولیت نظام و ولایت فقیه را طرح می کند و فتوا صادر میکند.در روزگار استبداد مجلس را ژنرال روسی به توپ بست ،اما حالا جوانانمان را خودی ها به گلوله می بندند و در زندان شکنجه می کنند.آن زمان ها در استبداد به سوی آزادی راه می جستیم و حالا پس از قرنی جمهوریت جایش را رسماً به حکومت اسلامی داده،باید صد سال به عقب برگردیم و دنبال آزادی که نه،دنبال عدالتخانه بگردیم. بنا به گفته ای تاریخ دو بار تکرار می شود یک بار به صورت تراژدیک و یکبار به صورت کمدی.نمیدانم اکنون در حال تکرار تاریخ به کدام از این احوال هستیم. گو یا کم کم باید باور کنیم که:همه ش صد سال اول است ...
+
نوشته شده در یکشنبه
1388/05/18ساعت 14:19  توسط محمود فرزين
|
دیروز -۴ سال قبل-

امروز

فردا چه کسانی خواهند ماند؟...
-رسول زاده-
+
نوشته شده در سه شنبه
1388/05/13ساعت 1:1  توسط عباس رسول زاده
|
وزیر( Vazir ): یکی از اشیائی که در کابینه حضور دارد و رئیس جمهور می تواند کارهایی را که دوست دارد با آن بکند. نمونه کارها: " پرت کردن بیرون. استعفائیدن. نصب کردن در جای دیگر. وصل کردن سر جای قبلی. پرت کردن از پنجره". جمع وزیر: وزرا. وزرا همچنین نام خیابانی است که کمیته منکرات در آن قرار دارد. سر وزرا: سینما شهرفرنگ سابق. وسط وزرا: کمیته منکرات. ته وزرا: ته وزرا یک سراشیبی تند است که در آن تصادف زیاد می شود. سمت چپ وزرا: اکثرا بن بست است. سمت راست وزرا: به بزرگراه ختم می شود و با هر سرعتی در آن می شود رفت و تصادف کرد. در سایر کشورهای جهان وزیر کسی است که نظراتی دارد، کارهایی می کند و حرفهایی هم می زند و ممکن است با رئیس جمهور مخالف باشد و اخراج هم نشود. شرایط وزارت: همکلاسی سابق، همکار سابق، مسوول سابق تبلیغات رئیس جمهور، باجناق رئیس جمهور، باجناق باجناق رئیس جمهور، پدر عروس رئیس جمهور، آشنای تشکیلاتی رئیس جمهور، هماهنگ با رئیس جمهور، شیفته رئیس جمهور، خراب رئیس جمهور، شوهر نویسنده طرفدار رئیس جمهور و سایر چیزهای رئیس جمهور. در کارهای اجرایی مانند عملیات نظامی، بازجویی و تبلیغات انتخاباتی تجربه داشته باشد. وزیر( آن کس که میثاق کند و اخراج نماید، منتهی الارب)، وزائر، یا اوازیر( جمع مکسر تعدادی وزیر که اگر عکس آنها را یکجا بیند، یک ماه خواب بر او حرام شود، الکنجد)، وزر و بال( آن کس بود که وبال گردن شهردار بود و برای وزارت بال بال زند، اللغه المعرب فی الفرس) وزیرانده شدن( بازگشتن شتر به خانه صاحبش یا بازگشتن دختر به خانه پدر بعد از طلاق یا بازگشتن وزیر به روزنامه بعد از استعفا، المصدر الکبیر) وزیر در تاریخ ادبیات: " کی دوره مبارزه با استکبار بوذ و هر کس وزیر بیکار بود، پس محمود خان با اسفندیار داخل بوذ و اسفندیار همان بوذ که اول هاله دیذ. پس گفت هر کس من رئیس جمهور او شوم، این هم رئیس جمهور او شوذ. گفتند احسنت احسنت و چهار تن احسنت نگفتند و حکم نبشت و گفت ایدون پرمایم اینان زرتی بروند، وزیران گفتند: ایدون باد.... ایدون تر باد!" ( نسخه پارسی دری وری، چاپ بمبئی، ص 183) " اسفندیار وزیر از عثمانی بیامد و دو ضعیفه بر او رقص همی نمودند و یک لمحه چشم برنداشت، تا به پای تخت رسید و محمود بر او خشم نمود و گفت خوب است دختری بداری برقصد، گفت دختری دارم عروست شود، پس عروسی گرفتند و عکس ها برداشتند و هر کس آن عکس ها بدید گفت واوووو ."( سمک عیار، بازگشت اسفندیار وزیر، ج 4، 325) " امیر محمود چون بار نشست کار راست کرده بودند، خلوت کرد با سپاه سالار حاجی فیروز و حاجب بزرگ مجتبی و چند وزیر، گفت اسفندیار ما را بی دردسر می دارد، و وزیری می شاید که بی واسطه او کار راست نیاید، کدام کس جز او شناسید؟ گفتند: یک میلیون کس، پس همه را بیرون همی کرد."( تاریخ بیهقی، رای زدن در انتخاب وزیر، ج2، ص503) " نقل است شیخ محمود به پنجاه سنه پیراهن پاره پوشیدی، و هیچ نخوردی، و هیچ نیاشامید، و دایم الله اکبر می گفت، و سر به صحرا نهادی، و کفش او هزار وصله داشت، تا کسان جمع شده او را به وزارت برگزیدند، چون به وزارت رسید، خلعتی پوشید و غذایی بخورد و کوکاکولا نوشید و نیویورک برفت و صد کفش گوچی همی ابتیاع کرد، اما مردمان بعد از چهار سنه، پیراهن پاره پوشیده، هیچ نمی خورده، هیچ نیاشامیده، سر به صحرا نهاده، هیچ کس کفش نداشت و دائم مردمان الله اکبر همی گفتند، و این از کرامات شیخ محمود نورالدین بود."( تذکره الاولیاء، ص 803) وزیر در ادبیات فولکلوریک: " یکی رو توی ده راه نمی دادند، سراغ کابینه هیات دولت رو می گرفت."، " هر چیز که خوار آید یک روز بالاخره وزیر می شه."، " نزدیک وزیر نخواب، خواب آشفته نبین"، " استعفا ندادی، شب درازه!"، " میخوای وزیر شی، یا دور شو یا کور شو"، "خوشا به حال کسائی که مردن و دوران تو رو ندیدن" ( در این ضرب المثل واژه وزیر مستقیما استفاده نشده است.)، وزیری که رئیس جمهور تعریف شو بکنه، برای رهبر خوبه"، " وزیره شنا بلد نیست، هم زیرآبی می ره هم انتخابات برگزار می کنه"، " کاش ننجونش زنده می شد، این دورونم دیده می شد"، " پول که از نفت فراوان بود، کار وزارت همه آسان بود"
دو بیتی:
وزیری و وزیری و وزیری
از اون وقتی وزیری سر به زیری
شنیدستم که اخراجت بکرده
دیه غصه نداری تا بمیری
سید ابراهیم نبوی - دوم دام دات کام doom dam.com
+
نوشته شده در یکشنبه
1388/05/11ساعت 11:15  توسط محمود فرزين
|
انتخابات عجیب و غریب ریاست جمهوری دهم یک خاصیت داشت و آن این بود که بازیگران مختلف سیاست ایرانی، چهره خود را به کمال و تمام و با تمام شفافیت به معرض دید مردم گذاشتند، نقاب تعارفات و توهمات و تحلیل ها در مورد شخصیت ها کنار رفت و هرکس نشان داد که کیست و چیست، محمود احمدی نژاد هم در هفته های اخیر این شفاف سازی را در مورد خودش نشان داد و فکر می کنم ما تازه بعد از چهار سال با "احمدی نژاد واقعی" یا "واقعی ترین چهره احمدی نژاد" مواجه هستیم،احمدی نژادی که دیگر در معرض رای مردم قرار نمی گیرد تا بخواهد رفتارهایش را انتخاباتی و تبلیغاتی جلوه دهد-مثل دوره اول ریاست جمهوری- و می خواهد "خود"، "خودش" شود!.....
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه
1388/05/09ساعت 18:33  توسط محمود فرزين
|
خاتمی: "بازداشتگاه غیر استاندارد یعنی چه؟یعنی مثلا هواکش آن درست نبود یا دستشویی ها تمیز نبوده است؟ "
وزیر بهداشت کابینه غیر قانونی: "به خاطر مبارزه با بیماریهاى عفونى و مننژیت در زندانها، ظرف این چند روز، بیش از دو هزار آمپول پنى سیلین بسیار قوى و آمپولهاى ضد مننژیت به زندانهاى تهران فرستاده ایم"
مننژیت عفونت یا التهاب لایه هاى محافظ پوششى مغز و نخاع است که به دو علت بروز مى کند. علت اول، ورود عامل عفونى به فضاى داخل جمجمه و نخاع است و عامل دوم، پارگى لایه هاى مننژ در اثر تورم یا ضربات مغزى است. بنابراین نوع اول مى تواند ناشى از ویروس یا باکترى باشد و نوع دوم در اثر آسیب هاى ناشی از ضربه به مغز و نخاع. معنى اظهارات وزیر بهداشت این است که در زندان اوین بیمارى مننژیت عفونى، اپیدمى شده است و ارسال دو هزار آمپول پنى سیلین و آمپول ضد مننژیت از احتمال ابتلای یکصد تا سیصد زندانى به این بیمارى حکایت دارد. باید اظهارات وزیر بهداشت را با آنچه در خیابانهاى تهران به تصویر کشیده شده، منطبق دانست،.؟؟؟؟؟؟؟
-رسول زاده-
+
نوشته شده در جمعه
1388/05/09ساعت 13:45  توسط عباس رسول زاده
|
مهدی فرزانگان بیدگلی یکی از جان باختگان هواپیمای ایلیوشین در مشهد است.او و دیگر جان باختگان اخیر در دو حادثۀ سقوط هواپیمای مسافربری،با جان خود بهای بی لیاقتی ، بی تدبیری و بی مسئولیتی کسانی را پرداختند که برای جان انسان ها ارزشی قائل نیستند و در حالیکه در حلّ مشکلات خرد و کلان کشور مان درمانده اند برای نجات جهان نسخه می پیچند و را ه حل ارائه می کنند.
مقالۀ صادق زیبا کلام را در رابطه با حادثۀ توپولوف بخوانید:
«بدن مسافران عملا قطعه، قطعه شده»، «بزرگترين تكه بدن كه از مسافران باقي مانده حتي از يك انگشت هم كوچكتر است»، «قطعات بدن مسافران به خاك و سنگ چسبيده»، «ما مجبور شديم كه قطعات تكه،تكه شده بدن مسافران را كه بعضا به قطعات هواپيما چسبيده بود در داخل كيسههاي نايلوني ريخته و به سردخانه كهريزك ببريم»؛ «آمدن بازماندگان مسافران كشته شده به سردخانه براي شناسايي خيلي فايده ندارد چون از پيكرهاي آنان چيزي براي شناسايي نمانده»؛ «بازماندگان براي تحويل قطعاتي كه از بدن مسافران باقي مانده حتما بايد با مدارك عكسدار مثل شناسنامه و كارت ملي خود و مسافر به سردخانه مراجعه نمايند»؛ «بازماندگان بايد اسناد و مدارك معتبر به منظور احراز وابستگي به مقتول ارائه دهند»...
اين بخشهايي از كلمات و جملات آرامشبخش و دلنشين مسوولان هواپيمايي به بازماندگان و عزاداران مسافران كشته شده ...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه
1388/05/04ساعت 17:23  توسط محمود فرزين
|
ایران - دانشگاه تهران ، سال ۱۳۸۷
ایران – دانشگاه تهران ، سال ١٣٥٧

منبع:freenews-green.blogspot.com
+
نوشته شده در چهارشنبه
1388/04/31ساعت 19:25  توسط محمود فرزين
|
چه ارتباطي ميان نتايج اعلام شده انتخابات و معرفي معاون اول وجود دارد؟ اگر مجموعه طرفداران دولت ايمان و يقين داشته باشند که رئيس دولت در 22 خرداد داراي 24 ميليون راي بوده است، در اين صورت بايد اين را هم بپذيرند که بخش اعظم چنين رايي صرفا به رئيس دولت داده شده است، زيرا ساير طرفداران دولت به ويژه در ميان جناح سنتگراي آنان، داراي مقبوليت چنداني نيستند که بتوانند چنين راي زيادي را براي وي دست و پا و از طريق عادي تامين کنند. از اين حيث، اين گروه از طرفداران دولت نهتنها حقي به گردن رئيس دولت و انتخاب وي ندارند، بلکه مديون او نيز هستند، زيرا اوست که با ويژگيهاي خود يا سياستهايش توانسته چنين راي بالايي را براي کليت جناح حاکم رقم بزند و به قول خودشان خطر بزرگي را از سرشان رفع کند.
در اين صورت طبيعي است که رئيس دولت هم پاسخ مناسب را به اين راي بدهد و نزديکترين افراد به خود را به معاون اولي برگزيند و از ديگران هم بخواهد که نهتنها در برابر اين انتخاب تمکين کنند، بلکه از اين حسن انتخاب استقبال هم بنمايند. آنان هيچ دليلي براي مخالفت با اين انتخاب ندارند، زيرا وقتي كه راي مذکور از نظر آنان واقعي باشد، بايد بپذيرند که مطابق قاعده الزام به شيء، الزام به تبعات آن است؛ پذيرش چنين راي عظيمي، پذيرش تبعات آن از جمله تمکين در برابر انتصابات رئيس دولت هم ميباشد.
به ويژه که کمابيش و حداقل به نوعي ادعاي ارتباطات ويژه و خطگيري از مراجع خاص مثل امام زمان هم مطرح ميشود. مخالفت جدي با اين انتصاب از سوي كساني که حاميان دولت هستند، به اين معناست كه مخالفان به نوعي درصددند به رئيس دولت بقبولانند که بدون حضور آنان، امکان نداشته است که چنين حجم بالايي از راي براي وي تاييد گردد و اين رقم بيش از آنکه محصول ويژگيهاي فردي رئيس دولت يا همکارانش باشد، ناشي از حضور مؤثر اين گروه از حاميان است و به همين دليل هم رئيس دولت را مجبور خواهند کرد که منافع و منويات آنان را در انتصابات لحاظ کند.
بنابراين چالش موجود ميان دو گروه از جناح حاکم نسبت به انتصاب معاون اول، انعکاسي است از واقعيت رخ داده در 22 خرداد ماه. اگر اين انتصاب از سوي منتقدان پذيرفته شود و نسبت به آن تمکين شود، به منزله آن است که کوششي جدي و عملي براي واقعي معرفي کردن 24 ميليون راي در داخل اين جناح به ثمر رسيده است و منتقدان درون جناحي نيز بايد بر اين واقعيت تاکيد کنند، اما اگر رئيس دولت از اين انتصاب پشيمان شود يا به طريق ديگري مساله منتفي شود (مثل انصراف از پذيرش پست معاون اولي)، بايد نتيجه گرفت که جناح مقابل توانسته است به رئيس دولت و گروه وي بفهماند که بدون حضور و تاييد و اراده آنان قادر نبود که چنين رايي به نام او ثبت شود و سهم آنان از حکومت و دولت بايد لحاظ شود. آينده در اين باره قضاوت خواهد کرد.
عباس عبدی - روزنامه اعتماد ملی
+
نوشته شده در سه شنبه
1388/04/30ساعت 20:51  توسط محمود فرزين
|