تبليغاتX
بروبچه های کتابخانه قائمیه
بروبچه های کتابخانه قائمیه
مانگوییم بد و میل به ناحق نکنیم × جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
صبحدل هم رفت
مدت ها بود کسی را به خاطر نمی آوردو اکنون خود به خاطره ها پیوست.حسین صبحدل که نامش قرین نغمه ای آسمانی بود اکنون از زمین کوچ کرده و در سرای آسمانی رحل اقامت افکنده است .اذان اوچیزی از اذان مرحوم موذن زاده چیزی کم نداشت.در این نوشته ی کوتاه قصد ندارم در باره او بنویسم که این کار من نیست.اما رفتن او سوالی همیشگی را در خاطرم زنده میکند.در کشوری که بیش از سی سال است با حکومت دینی(یا بهتر است بگویم دین حکومتی) اداره میشود چرا حتی یک اثر شاخص در زمینه ی موسیقی مذهبی ساخته نشده است.از اذان موذن زاده  و مناجات های مرحوم ذبیحی تا ربنای شجریان همگی در دوره قبل از انقلاب ساخته شده اند یا ریشه در آن ایام دارند.چگونه است از دورانی که طاغوت و ظلماتش نامیده اند چنان صداهای مشعشع و آثار درخشانی به گوش می رسد ولی در روزگار پس از انفجار نور حتی دریغ از کورسویی در هفت آسمان؟ آیا جای اندیشناکی فراوان نیست؟
|+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 13:10  توسط محمود فرزين  | 

حافظ دولتى را دوست بداريم يا حافظ قرن هفتمى‌را
در اين روزگار براى کم بها کردن ارزش‌هاى تعابير و مضامين شعرى حافظ نيازى نيست که آن را تفسير به رأى کرد يا ناديده انگاشتش. مى‌توان کارى کرد که به تدريج جايگاه حافظ از جامعه ايرانى رخت بسته و مرد و زن و کوچک و بزرگ آن را به فراموشى سپارند. مانند اتفاقى که دانسته يا نادانسته براى بازديدکنندگان از مقبره حافظ افتاده است: درهاى آرامگاه حافظ درست در يادروز اين شاعر روى مردم بسته مى‌شود. گفتند «امروز بازديد از حافظيه عمومى‌ نيست». کسى پرسيد وقتى يادروز حافظ روز عمومى‌نباشد؛ چه وقت روز عمومى‌است. وقتى شمار قابل توجهى از مردم پشت درهاى بسته حافظيه ماندند؛ شهروندى گفت: حتى مردم را از حافظ هم محروم مى‌کنند. دانشجويى گفت: فکر نمى‌کردم حافظ هم انحصارى شده باشد. زن جوانى گفت: کارت تردد آن هم براى ديدن مزار حافظ؟......
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 19:39  توسط محمود فرزين  | 

علوم انسانی ؟؟؟
هم سن و سالهای من به خوبی به خاطر دارند زمانی که در دبیرستان و در مرحله انتخاب رشته قرار داشتیم همه سفارش میکردند که "علوم انسانی که به درد نمی خوره" و هزاران مثل ما... نتیجه ان سالها و سالهای قبل ان این چیزی شده که حالا هست. من ریاضی خواندم دیگری حرفه و فن یکی مهندسی و دیگری ترک تحصیل و بازار. غافل از انکه موتور محرکه تولید علم و پیشرفت در هر کشور علوم انسانی است.                                                                                -- رسول زاده --

دو مقاله را بخوانیم :

1- دكتر اسدالله اطهري : ...باید درنظر داشت برخی کارهای صورت گرفته در علوم انسانی در جاهایی خارج از دانشگاه شکل گرفته است. نخبگان غیر دانشگاهی در علوم انسانی توانسته‌اند در گذشته به تولید اندیشه دست بزنند. نکته دیگر این است که اگر علوم دقیقه قدرتمند باشد می‌تواند سوالاتی را ایجاد کند که علوم انسانی به آن جواب دهد. البته این سوال مطرح می‌‎شود که جوامعی بوده‌اند که علوم دقیقه پیشرفته و قدرتمند داشته‌اند ولی در علوم انسانی ضعیف بوده‌اند مثل شوروی. اساسا برای فروپاشی نظام شوروی یکی از فرضیات مطرح، ضعف در علوم انسانی است. عوامل ایدئولوژیک و نیازهای ساخت قدرت در حزب کمونیست سبب می‌شد تا سخت افزار بر نرم افزار اولویت داشته باشد و یک نا هماهنگی در این عرصه بوجود آید... .

2- استاد محمد تقي چاوشي:  ... علوم انسانی جزو ضعیف‌ترین رشته‌های تحصیلی ماست که همین ضعف به دانشگاهها و حوزه‌های آکادمیک ما نیز کشیده می‌شود. وقتی علوم تجربی مبنای محکمی نداشته باشد ساختار علم در جامعه ما با بحران مواجه می‌شود... .


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 1:37  توسط محمود فرزين  | 

به هرآن کجا که باشد به جز این سرا سرایم...
شاید مسافران فرودگاه بین‌المللی امام خمینی (ره) هم نمي‌دانستند پیرمردی که چمدان به دست کنارشان ایستاده تا پله‌هاي هواپیما را بالا برود و برای همیشه با دلبستگی‌هاي سرزمین مادری‌اش خداحافظی کند، کسی است که فرهنگ این سرزمین مدیون سال‌ها از خود گذشتگی اوست و آنگاه ما اینگونه بی‌سروصدا از دستش داده‌ایم.شاید مسافران پنج‌شنبه شب فرودگاه بین‌المللی امام نمي‌دانستند آوازخوان «کوچه باغ‌های نیشابور» برای اینکه دیگر طاقت خیلی چیزها را نداشت مجبور شد اسباب اثاثیه‌اش را جمع کند و به رفتنی تن بدهد که یک عمر از آن گریزان بود.
پنج شنبه شب گذشته دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر و پژوهشگر برجسته، تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد تا فصل تازه‌ای را در آغاز دهه هفتم زندگی‌اش پیش بگیرد، اما تردیدی وجود ندارد که صندلی خالی آقای دکتر، سال‌ها در دانشگاه تهران خالی خواهد بود و دانشجویان حسرت روزهایی را خواهند خورد که مثل برق از کنارشان گذشته است. کسی شک ندارد که شفیعی کدکنی برای جامعه فرهنگی ایران ارزشمندتر از تصور خیلی‌ها بود؛ هرچند هیچ عکاس و خبرنگاری در فرودگاه حاضر نبود تا رفتن همیشگی او را به تصویر بکشد و کسی غیر از خانواده‌اش برای بدرقه او نرفته بود. خبر رفتن شفیعی کدکنی به آن سوی آب‌ها زمستان گذشته دهان به دهان چرخید، اما کسی آن را جدی نگرفت. ماجرا از این قرار بود که .....

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 13:47  توسط محمود فرزين  | 

برای که می نویسی ؟ اینها همه خوابند!
اتوبوس به سمت تهران در حرکت بود، شب بود، تاریکی خوفناکی کویر را پوشانده بود، مسافران همه خواب بودند، ساده دلی بوفه نشین که صندلی راحتی برای خواب نداشت، از آخر اتوبوس، یکی یکی مسافران را ورانداز کرده و خود را به راننده رساند، با لهجه شیرینی گفت: آقای راننه، آی راننه، سی کی راننگی کنی؟ اینا که همه خوابند؟

...  آری ؛ روشنفکران، نویسندگان،شاعران، سخنوران،اندیشمندان، دانشمندان، عالمان، روحانیان و روشنگران سکانداران کشتی بشریتند، اگر همگان به خواب روند، اینان بیدارند، نگویید همگان خفته اند! اگر می توانید خفتگان را بیدار کنید تا یاریتان دهند، اگر نمی توانید، سکان کشتی بشریت را در دست گیرید و با فرهنگ سازی و روشنگری این سفینه را به ساحل امن آرامش و جزیره بیداری برسانید.

منبع ... کامل در ادامه مطلب                                                       -- رسول زاده --


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 2:30  توسط محمود فرزين  | 

دیوونه کیه؟عاقل کیه؟..

من زندگي را دوست دارم        

ولي از زندگي دوباره مي ترسم!

دين را دوست دارم

ولي از كشيش ها مي ترسم!

قانون را دوست دارم

ولي از پاسبان ها مي ترسم!

عشق را دوست دارم

ولي از زن ها مي ترسم!

كودكان را دوست دارم

ولي از آينه مي ترسم!

سلام را دوست دارم                                               حسین پناهی

ولي از زبانم مي ترسم!                                                تولد:۱۳۳۵-روستای دژکوه                                         

من مي ترسم ، پس هستم                                                  وفات:نیمه مرداد ۱۳۸۳ - تهران

اين چنين مي گذرد روز و روزگار من

من روز را دوست دارم

ولي از روزگار مي ترسم!

 

|+| نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 14:6  توسط محمود فرزين  | 

اسکناس 700 تومانی
در خبرها آمده بود که یکی از اعضای هیات علمی دانشگاهی در استان سمنان به یکی دیگر از همکاران خود اطلاع می‌دهد که فردی همنام وی و در رشته وی در دانشگاهی در استان همدان تدریس می‌کند. پس از اصرار استاد مذکور تحریک می‌شود که قضیه را پیگیری کند‌ و معلوم می‌شود که این فرد قبلا در مغازه فتوکپی کار می‌کرده و هنگامی که استاد مذکور مدرک خود را به او می‌دهد تا کپی بگیرد وی آن را اسکن کرده و سپس با تغییر عکس یک مدرک جعلی اما با همان نام تهیه کرده و خود را با این نام و مدرک معرفی کرده و در استان همدان به عضویت هیات علمی در می‌آید و یک ترم هم تدریس کرده و خود را آماده تدریس ترم دوم می‌کند که .....
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 12:39  توسط محمود فرزين  | 

پارادوکس تکلیف مداری و حق مداری

دکتر عبدالکریم سروش در سخنرانی در بی بی سی به تبیین تفاوت ذاتی بین "تکلیف اندیشی" و "حقوق اندیشی" پرداختند و اینکه در جامعه امروز _ از نظر فقهی دوره غیبت_ و با توجه به آراء متکثر و کنجکاوانه و عموما جوان و سائل ، میتوان برای خود تکلیف اندیش بود، اما نمی توان آن را برای دیگران هم تکلیف دانست. بلکه رابطه بین ما و دیگران باید بر اساس "حقوق متقابل" و نه "تکلیف یک طرفه" شکل بگیرد. آنهم با این مفهوم که همیشه این دیگرانند که نسبت به من مکلفند! آنهم در برابر اصولی که در مورد آن سوال دارند و سالهاست که برخی آن اصول محل مناقشه است.
مصداق آن هم "ایثار" است. ما می توانیم برای اصول فکری خود ایثار گرانه زندگی و رفتار کنیم . اما نمی توانیم "ایثار کردن" را به دیگران تحمیل کنیم و متوقع باشیم که آنها مکلفند در کنار من و نسبت به آنچه من معتقدم ایثار گر باشند. بر که بر عکس! این نه تنها تکلیف نیست ، بلکه این حق آنان است که نخواهند در مورد آنچه برای من مهم است ایثار کنند.
ایشان ایجاد حکومت دیکتاتوری، فاشیستی ، لیبرالیستی و بسیاری ایست های دیگر را محتمل دانست. اما ایجاد حکومت دینی را به ایجاد حکومت "عشقی" تشبیه نمود. و اینکه اگر بتوانیم تحت لوای یک حکومت عشقی جامعه ای ایجاد کنیم که همگی به راستی "عاشق" باشند، به همان میزان هم در رسیدن به جامعه دینی با قاطبه انسان های مومن موفق خواهیم بود. این یک پارادوکس عظیم است. چه که ایسم های قبلی در واقع بر جان انسان ها حکومت می کنند و به روح و خلوت انان را به خودشان واگذاشته تا در درون خود راحت باشند. اما حکومت دینی مانند همان حکومت مجعول عشقی قصد حکومت بر درون را دارد که آخرالامر چیزی جز تناقض دریافت نخواهد کرد.
ایشان به جامعه دین مدار معتقد است. اما حکومت بر دین و روح افراد را حتی با دین مداری آزادانه و فکورانه در تضاد می بیند. در این راستا به این گفته بزرگی اشاره میکند که:
"برای رسیدن به هر نوع حکومت موفقی ، ابتدا باید به حکومت انسانی برسیم. در حکومت انسانی مهم است که بتوانید آزادانه انتخاب کنید. اما مهم تر است که بتوانید عزل هم بکنید. چون انسان خطاکار است و باید راه تصحیح خطا را باز گذاشت. وگر نه آنچه می ماند چیزی جر فاشیسم نیست."

منبع:

رسول زاده

|+| نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 19:11  توسط محمود فرزين  | 

در دنیای فرهنگ
۱):اسماعیل فصیح ،عصر پنج شنبه در بیمارستان شرکت نفت از دنیا رفت.معروفترین آثار او ثریّا در اغما و زمستان ۶۲ نام داشت .او بیشتر به اصل قصه گویی و روایت در نوشته هایش توجه داشت.

*.....ساعت دوازده شب است که فصیح از خواب بیدار می‌شود و یاد یکی از خاطرات بامزه‌اش با دوست چندین و چند ساله‌اش غلامحسین ساعدی می‌افتد. تعریف می‌کند: «یک‌بار ساعدی برایم ماجرای فرارش از ایران را تعریف کرد و گفت: قرار شد قاطی یک گله گوسفند از مرز ترکیه از کشور خارج شوم. چوپان گفته بود که وقتی از مرز رد شدیم، داد می زنم «بلند شو و در رو»، بعد لباس‌هایم را در آوردم و یک لباس که از پشم گوسفند درست شده بود پوشیدم، بعد که از مرز رد شدیم ناگهان شنیدم که چوپان داد می زند «بلند شو، در رو» که وقتی بلند شدم دیدم چهل و دو نفر بلند شده اند و دارند در می‌رود.»

         متن کامل درنشریّۀ ادبی جنّ و پری

۲):در تازه ترین واکنش اهالی موسیقی به اتفاقات اخیر، «فرهاد فخرالدینی» از رهبری ارکستر موسیقی ملی کناره گرفت. فرهاد فخرالدینی در واکنش به اظهارات دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گفته است: «بیماری من به خاطر مشاهده وقایع دلخراش....(متن کامل را در سرمایه بخوانید)

۳):جدید ترین کنسرت بی .بی.کینگ گیتاریست و اسطورۀ موسیقی بلوز در پراگ اجرا شد.

۴):پری و آریانا برکشلی دختران مرحوم مهدی برکشلی که در پاریس و نیویورک زندگی می کنندکنسرت مشترکی در نیویورک برگزار کردند و در آن قطعاتی از شوبرت و راخمانینوف و علیرضا مشایخی را اجرا کردند.

 ۵):بیست و هشتم تیر ماه ،یکمین سال در گذشت خسروشکیبایی ست.یادش گرامی باد.

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 18:48  توسط محمود فرزين  | 

ما حق نداریم ...

خدا بیامرزد پدرم را . از آن دسته پدرهایی نبود که بی خیال بچّه هایش باشد.برای راحتی ما همه کار می کرد.نوجوان که بودم  وقتی شکایت پدرم را از گران شدن اجناس و بالا رفتن قیمت ها می شنیدم ،بهش میگفتم : بابا، اگر نخرید ارزان میشه.و او جواب میداد:هنوز پدر نشده ای که خیلی چیزها را بفهمی.

سال ها گذشته و من برای راحتی تنها فرزندم جان میکنم.و این قیمت ها گویا با من رقابتی دارند که میخواهند پشت مرا به خاک بمالند. امروز که خسته و شاکی از وضع اقتصادی این روزها به خانه آمدم به یاد  شعر « کودکان کوره پزخانه » از سید علی صالحی افتادم:

سال هاست
نان خشکی ها
از محله‌ی ما نمی گذرند
زیرا از نانِ خالی این همه سفره
چیزی برای پرندگان حتی
باقی نمی ماند،
فقط می ماند بعضی شب ها
که پدر
دستِ خالی به خانه برمی گردد .

هر وقت پدر
دستِ خالی به خانه برمی گردد
من می فهمم
پنهانی دارد با خودش چه می گوید،
همه چیز... همه چیز گران شده است
قند، چای، نان، چراغ، چه کنم، زهرمار ...
همه چیز گران شده است.

و من هر شب آرزو می کنم

ای کاش صمد بهرنگی زنده بود هنوز
هنوز ماهیِ سیاهِ کوچولو
به دریا نرسیده است.
و من هر شب خواب می بینم
دست هایم دارند بزرگ می شوند:
خشت، کوره، آجر
سنگ، بیجه، محمد!
زورم به هیچ کدام نمی رسد
آجرِ همه‌ی برج های جهان
از خواب و خاکسترِ من است
زورم به هیچ کدام نمی رسد
من باید بزرگ شوم
من مجبورم بزرگ شوم.
ما حق نداریم گرسنه شویم
ما حق نداریم حرف بزنیم
ما حق نداریم سرما بخوریم
ما نان نداریم
خانه نداریم
پناه نداریم
شناسنامه نداریم

شب نداریم
روز نداریم
رویا نداریم

اینجا
ما هر چه داشته فروخته‌ایم
جز گنجِ بزرگِ پنهانی
که پدر به آن شرف می گوید

اسمم شرف است
پسر زارعبدالله
از پیاده‌های پاک دشتِ ورامین‌ام
از پیاده‌های پاک دشتِ بَم، بامیان، کرج، کوفه، آسیا!

و ما حق نداریم بمیریم
کَفن و دَفنِ درماندگان گران است
مزار و مجلس و گریه گران است
ما اشتباه به دنیا آمده‌ایم

دنیا
جای دزدانِ بی شرفی‌ست
که پرندگان را برای مٌردن
از قفس آزاد می کنند.


از مجموعه شعر «یوماآنادا ، فاخته باید بخواند ، مهم نیست که نصف شب است.»

* میخواستم در بارۀ «دزدان بی شرف» چند خطی بنویسم؛ولی...........
 

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 12:55  توسط محمود فرزين  | 

با چشمی گریان و چشمی خندان
هيچ انسان آزاده‌اي نمي‌شناسم که از آزادي دختر جواني که به تشخيص جامعه جهاني و دادگاه جمهوري اسلامي گناهي در خور زندان نداشته، خوشحال نشود. اين خوشحالي در انحصار خانم هيلاري کلينتون و آقاي اوباما نيست. اما گويا علت آزادي خانم صابري لبخندي نيست که بر لبان دختر ايراني به تعبير بهمن قبادي با چشمان ژاپني و لهجه آمريکايي نشست.

حکم 8 سال زندان براي خبرنگار جوان ايراني از يک جهت مانند حکم اعدام دکتر آقاجري بود که از همان اولين لحظاتي که صادر شد کسي ترديد نداشت که اجرا شدني نيست. حتي اگر دانشجويان با غيرت دانشگاه‌ها براي انتقاد از اين حکم تجمع‌ها برپا نمي‌کردند آقاي خاتمي .......

 

 

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 20:13  توسط محمود فرزين  | 

داریم می آییم(نوشته ای از مسعود بهنود)
پنجاه و چند روز مانده به انتخابات به عنوان صاحب يک راي که براي همين يک راي ارزش و اهميت قائل است و حاضر نيست از آن دست بردارد و به کسش وانهد، از روندي که اوضاع انتخابات به خود گرفته خشنودم. و در اين وضعيت برايم خيلي فرق ندارد که چه کسي انتخاب شود، نه که به راستي فرقي نکند بلکه همان طور که عباس عبدي نوشت، و درست نوشت، مهم اين است و بايد اين باشد که در هر حرکتي شبيه به اين جامعه براي رسيدن به مردمسالاري چه مي آموزد و براي نهادينه کردن دموکراسي چه گامي برداشته مي شود.

اولين موجب شادماني آني است که در رفتار آقاي موسوي و آقاي کروبي مي گذرد. همان ايجاب و قبول که دارد فضا را بر غوغائيان تنگ مي کند. فحش ندادن، فرياد نکشيدن، نفي نکردن. مردم را عاقل پنداشتن و به آرامي به آنها گفتن که چه در سر دارند......

ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 0:17  توسط محمود فرزين  | 

نوروز در تقویم کانادا

McGuinty نخست وزير اونتاريو هنگام سخنراني در مراسم نوروز 2009
McGuinty نخست وزير اونتاريو هنگام سخنراني در مراسم نوروز 2009
از این پس در تقویم کانادا، نخستین روز بهار «نوروز» نوشته خواهد شد که واژه ای پارسی است. پارلمان کانادا طبق مصوبه «سی ـ 342» نوروز ایرانیان را با همان واژه اصلی آن به صورت قانون درآورد که در اپریل 2009 جهت اجرا به دولت ابلاغ شده است. هنگام بحث پارلمانی در این باره، چند عضو پارلمان تاریخ امپراتوری...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 18:24  توسط محمود فرزين  | 

انتخاب

دوستی دارم که هر از گاهی می بینمش و گاهی در بین صحبت هایش مطالب جالبی می گوید.بعد از نوروز امسال نیز،کنار خیابان به هم برخورد کردیم.بعد از سلام و احوالپرسی و..از هر دری سخنی گفتیم،تا اینکه ناگهان گفت: ببینم تا حالا شده چیزی یا کسی را انتخاب کرده باشی و بعداً از انتخابت سخت پشیمان شده باشی تا آنجا که آرزوی از بین رفتن یا نابودی آن چیز یا آن کس را بکنی؟

گفتم:مثلاً؟ گفت:مثلاًپیراهن یا شلواری راانتخاب و خریده باشی یا کسی را به دوستی برگزیده باشی یا شخصی را به عنوان نمایندۀ شهر و دیار خود انتخاب کرده باشی یا حتی همسری را که برای خود برگزیده ای. گفتم : خوب،ازاین مسائل ممکن است زیاد پیش بیاید.گفت:درست است. ما خیلی وقتها چیزها یا کسانی را به مناسبت های مختلف انتخاب می کنیم که خیلی زود پشیمان شده و آرزوی نابودی اش را می کنیم. مثلاً وقتی متوجه نامناسب و بی کیفیت بودن پیراهنی که خریده ایم میشویم دوست داریم هر چه زودتر به میخ یا شاخۀ درختی گیر کند و کلکش کنده شود یا همان نماینده،هر چه زودتر دوره اش به سرآید و یا یک جوری بالاخره.....و ادامه داد:البته بر عکس این مطلب نیز صادق است.

یعنی کسی یا چیزی را انتخاب میکنی و آنقدر انتخابت خوب و درست از آب در می آیدکه دوست داری برای تمام عمر پاینده باشد.باز همان پیراهن را مثال می زنم که اگر دوستش داشته باشی حتی بعد از

فرسوده شدنش هم آن را نگه می داری و با لذت به عکس هایی که با آن گرفته ای نگاه میکنی و یا همسری را که بدرستی انتخاب می کنی را حاضر نمی شوی به هیچ قیمتی از دست بدهی و اگر هم به دلیلی از دست دادی یاد و خاطره اش را برای همیشه در قلبت حفظ میکنی و... گفتم: کاملاً درست می گویی. گفت: حالا فکر میکنی ما مردم چرا اینقدر زود از انتخاب هایمان پشیمان می شویم و آرزوهای آنچنانی می کنیم ؟ جواب دادم:خوب دلایل زیادی می تواند داشته باشداما من تا به حال به آن فکر نکرده بودم.گفت:این خبر را که چند روز پیش روی سایت های خبری آمده بود شنیده ای؟گفتم کدام خبر؟ جواب داد: در ایالت میسوری آمریکا و در شهی کوچک که ۱۵۰۰ یا۱۵۰۰۰نفر بیشتر نداشته،مردی ۷۰ ساله بعد از سه بار انتخاب شدن به عنوان شهردار،برای چهارمین بار هم کاندید می شود تا با نامزدهای دیگر رقابت کند اما یک ماه قبل از انتخابات بر اثر سکتۀقلبی از دنیا میرود.حالا فکر میکنی چه اتفاقی می افتد.گفنم:نمیدانم حتماً بقیۀ نامزدها خوشحال میشوند.دوستم خنده ای کرد و گفت:نه،مردم این شهر کوچک آمریکا به علت خدمات شایستۀ شهردار فقید شان ،باز به او رای می دهند و نام شهردار مرده از داخل صندوق ها بیرون می آید.و ادامه داد:خیلی با ما فرق ندارند.می بینی؟!! و آهی عمیق از ته دل کشید و خداحافظی کرد و رفت و مرا با این سوال در ذهنم تنها گذاشت که واقعاًچرا؟چــرا؟!!!!

                                                (ابوالفضل مقری)

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 18:38  توسط محمود فرزين  | 

پیام اوباما
پیام اوباما به ملت و دولت ایران به مناسبت سال جدید و نوروز:

رئیس جمهور آمریکا در این پیام ویدئویی گفت: «ایالات متحده می‌خواهد که جمهوری اسلامی ایران به جایگاه به‌حق خود در جامعه ملل دست یابد.» وی افزود: «شما این حق را دارید اما این حق با مسئولیت‌های واقعی همراه است.»
وی ادامه داد: «این جایگاه را نمی‌شود از طریق ترور و اسلحه به دست آورد بل‌که راه آن از طریق اَعمال صلح‌آمیزی است که عظمت راستین مردم و تمدن ایرانی را نشان دهد.                                (متن کامل خبر)

|+| نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 9:42  توسط محمود فرزين  | 

امید رضا میر صیافی از ووبلاگنویسان ایرانی در زندان اوین جان باخت.

میرصیافی در سوم اردیبهشت سال‌جاری نیز بازداشت و ٤١ روز بعد

 با سپردن وثیقه ١٠٠ میلیون تومانی آزاد شده بود.

بیشترین مقالات «روزنگار»؛ وبلاگ امیدرضا میرصیافی ( که در حال

 حاضر قابل دسترس نیست) به موسیقی و فرهنگ اختصاص داشت.

        متن کامل خبر از رادیو زمانه

|+| نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 14:57  توسط محمود فرزين  | 

انتظار ما از پیامبران
سخنرانی محمد مجتهد شبستري در اصفهان

من تحت این عنوان در حقیقت می خواهم به دو سوال، پرسش یا نقد که در ماههای اخیر زیاد به گوش می خورد یا خوانده می شود ، در ارتباط با کوششهایی که در این 20 سال اخیر تحت عنوان نواندیشی دینی ویا روشنفکری دینی انجام شده ، به این دو نقد پاسخی گفته باشم چون فکر می کنم بیشتر شما شنوندگان گرامی در جریان مسائلی که به عنوان نواندیشی دینی در دو دهه اخیر انجام شده ،قرار دارید چیزی در این زمینه خوانده اید ، شنیده اید دنبال می کنید این قبیل بحث ها را به نوعی ،در این 20 سال اخیر بحث هایی در باره طرز تفکرو طرز عمل دینداری و مسلمانی در کشورما صورت گرفته که عده ایی آن را به روشنفکری دینی تعبیر کرده اندو عده ایی به نو اندیشی دینی . بحث فعلی ما در این مورد نیست که کدام یک از این تعبیرات را انتخاب کنیم .من خودم تعبیر نو اندیشی دینی را برای این قبیل بحث ها و طرز فکرها مناسبت تر می دانم ----> متن کامل در ادامه مطلب

فایل صوتی پرسش و پاسخ پایان جلسه را دانلود کنید و بشنوید

Mojtehe-Shabestari-Isfahan-Speech.wma

عباس رسول زاده

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 23:58  توسط محمود فرزين  | 

صد نامه
ابراهيم نبوي  :

آقای احمدی نژاد!‏
اولین نامه ام را از مجموعه نامه هایی می نویسم که چهار سال است نقشه نوشتنش را دارم. ‏دقیقا صد روز دیگر رئیس جمهور آینده ایران تعیین می شود و همه چیز نشان می دهد که ............

!‏

رییس جمهور ما! الهی درد و بلایت توی سرم که تا همین امروز من نفهمیده بودم تو چه کردی با اقتصاد ما. من ‏از امروز می خواهم از مردم بخواهم فقط به تو رای بدهند. خاتمی به درد مملکت نمی خورد، ‏دوباره می خواهد بیاید کاغذبی زبان را بکند روزنامه، همان کاغذهایی که اگر برای تو ‏بفرستیم پولش را می دهی. موسوی به درد این ملت نمی خورد، چون می خواهد کاغذها را ‏کوپن چاپ کند که اگر برویم توی صف با آن می توانیم به قیمت ارزان تری چیز بخریم، مگر ‏مغز خر خوردیم، برایت نامه می نویسیم، تو هم از خارج همه چیز وارد می کنی، راحت! ‏صف هم نمی ایستیم. کروبی هم اگر بیاید، می خواهد اگر بشود اگر نشود، اگر کرباسچی را ‏دوباره زندانی کنند، اگر نکنند، آخرش پنجاه هزار تومن بدهد. آدم عقل هم نداشته باشد چشم که ‏دارد، فرق دویست هزار تومن و پنجاه هزار تومن را حتما نباید حسین بشیریه باشی که بفهمی، ‏تازه او که اقتصاد دان هم نبود. من از همین جا و در اولین نامه از آن صد نامه به مردم می ‏گویم که؛ ای ملت! به کسی رای بدهید که هر کاغذی را که توی پاکت بگذارید و برایش ‏بفرستید به شما دویست هزار تومان می دهد. و نه فقط به شما که دوستش بودید، بلکه به من هم ‏که تا دیروز ناآگاهانه دشمنش بودم و حالا عاشقش هستم، پول نامه هایم را می دهد. البته هنوز ‏مطمئن نیستم، فردا وکیلم نامه را می برد دفتر رئیس جمهور، پولش را می گیرد و به من خبر ‏می دهد و من هم در نامه فردا شب برایتان می نویسم که به چه دلیل دیگری باید به احمدی ‏نژاد رای بدهیم.‏

ابراهیم نبوی
سیزدهم اسفند 1387( صد روز مانده به پایان احمدی نژاد)‏
منبع و متن کامل مطلب:siedebrahimnabavi.blogfa.com/post-494.aspx

|+| نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 19:10  توسط محمود فرزين  | 

......... و اینک خاتمی

سید محمد خاتمی چهره صمیمی و محبوب عرصه سیاسی ایران قصد دارد دوباره سکّان اجرایی کشور را به دست گیرد . و مسلماً از استقبال گرمی که از سوی مردم ایران نسبت به پذیرش این رویداد میمون دیده می شود ، او دوباره خواهد توانست در۲۲ خرداد ۱۳۸۸ برای سومین بار به عنوان ریاست جمهوری اسلامی ایران برگزیده شود . عامه ی مردم ایران البته در حال حاضر در نوعی افسردگی و نا امیدی به سر می برند . نابسامانی های اقتصادی ، آشفتگی فرهنگی ، فقر و بیکاری ، بی ثباتی ارزش ها و اجبار مردم به رویکرد ر یا و دروغ ، وضعیت بغرنجی را برای جامعه پیش آورده است که مردم احساس می کنند دارند می میرند . احساس می کنند در کلاف سردر گمی اسیر هستند و احساس می کنند که اگر آستین بالا نزنند و اقدامی جدی برای عوض کردن وضع موجود پدید نیاورند ، آینده ای به مراتب شوم تر و دردناک تر از امروز گریبانشان را خواهد گرفت . از همین روست که اعلام آمادگی خاتمی برای ورود مجدد به صحنه ی اجرایی کشور ، امیدتازه ای را در درون آنها بیدار کرده است . خاتمی به منزله ی پدری مهربان برای ملت ایران است که در طول هشت سال ریاست جمهوری خود به جد کوشید با درد ها، کمبودها و مشکلات فرزندان خانواده بزرگ خود (ایران ) همراهی کرده و آنها را به شیوه ی آبرومندانه ای به سوی افق های نوین راهنمایی کند . شجاعت بی نظیر او در پذیرش نقد هایی که به مجموعه ساختارهای سیاسی وارد بود ، توانست ملت ایران را نسبت به پاسداری از کرامت انسانی خود حساس ساخته و مطالبات جامعه ی ایرانی را مبنی برداشتن کشوری آزاد و آباد بالا ببرد . در این باره باز هم سخن خواهیم گفت.                     

                                                «حیدر علی عنایتی»                                

                                                             

|+| نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 11:51  توسط محمود فرزين  | 

اسفندی

جشن اسفند(اسفندی) از قدیمی ترین آیین های ایرانیان است.ابوریحان بیرونی در «آثار الباقیه»و «التفهیم» به این مراسم اشاره کرده و از آن با نام جشن زنان نیز یاد کرده است. در این شب که بر حسب تقویم کنونی شب بیست و چهارم بهمن ماه است اجاق ها را تا صبح گرم و چراغها را روشن نگه می داشتند .پختن آش گندم و دعا برای طلسم کردن گزندگان و هدیه دادن به زنان و مخصوصاً نو عروسان از دیگر آیین های جشن اسفندی ست. این سنت اگرچه نه به شکل کامل اما به هر شکل هنوز هم در بخش هایی از ایران مانند کاشان و اطراف آن ،محلات ،یزد و بخش هایی از استان فارس رایج است.

مطالب بیشتر در این مورد را از« اینجا» و «اینجا » بخوانید.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 21:1  توسط محمود فرزين  | 

انقلاب در چهار پرده(نوشته ای از مسعود بهنود)
باز هفته آخر بهمن رسيد. و باز همان سرود بهاران خجسته باد. و باز دل بهانه گرفت. مرغی هوای خانه گرفت.

تصوير اول

روز بيست و هفتم دی ماه 57 شهر روی پيت های خالی در صف بنزين رنگ گرفته بود و مردم سرمای حاصل از نبود گازوئیل و نفت و خاموشی های برق از ياد برده و رقصی چنان در ميانه ميدان آغاز کرده بود. عکس هائی که کاوه گلستان و محمد صياد از خيابان ها گرفته بودند از چنان شادمانی خبر می داد که به گمانم ايرانيان هرگز در تاريخ خود بدان نرسيده بودند. چرا که خبر پيچيده بود که شاه رفت.

روزی چنين چون پايان گرفت در يادداشت کوتاهی ، در صفحه اول آيندگان نوشتم:

اينک او رفته است... ما مانده ايم و ايران
ما مانده ايم به هم پيوسته اما پریشان
رهبری را از خودکامه گرفته ایم، به خودکامگی واندهیمش.
خودکامه چیزی نبود. با خودکامه جنگيدن کاری سترک نبود. خودکامگی را دفن کنیم.
اينک او رفته است. خودکامگان می روند. اين سرنوشت محتوم آن هاست. اما خودکامگی نمی میرد مگر با انديشه هايمان برانيمش. 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 23:25  توسط محمود فرزين  | 

پشت خبرها

دستگیری چهار دانشجوی دانشگاه شیراز و اعتراضات دانشجویان دانشگاه شیراز،خبری ست که در پشت اخبار غـــزه و محــــــرم پنهان نگه داشته شده است.البته در کشور ما دموکراسی وحقوق بشر در اندازه های بالایی رعایت می شود و فقط گاهگاهی ممکن است سهواً پای گربه ای زیر کامیون برود.

برای اطلاعات بیشتر به اینجا و یا اینجا مراجعه کنید.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 12:28  توسط محمود فرزين  | 

جهان پهلوان

جهان پهلوانا صفاي تو بادyghlvqhjojd
دل مهرورزان سراي تو باد
 بماناد نيرو به جان و تنت
 رسا باد صافي سخن گفتنت

.........

 كه مردي نه درتندي تيشه است
 كه در پاكي جان و انديشه است 

      ********************

این سالها لقب جهان پهلوان را چه مفت و ارزان می فروشند.

|+| نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 18:31  توسط محمود فرزين  | 

كمى زهر مارى قاطى كن !

عزاداری ما گاها حکومتی و دیکته شده از بالا و  حالا مبارزه با تحریفات نیز حکومتی و از بالا !!!!؟؟

××امام حسین از نگاه مطهری××

نقل مى كنند كه : يكى از علماى بزرگ در يكى از شهرستان هاى تا اندازه اى درد دين داشت و هميشه به اين دروغ هايى كه روى منبر گفته مى شد اعتراض مى كرد و تعبيرش هم اين بود كه اين زهر مارى ها چيست كه بالاى منبرها مى گوييد.يك وقت واعظى به او گفت : اگر اينها را نگوييم اصلا بايد در دكان را تخته كنيم . آن آقا جواب داد: اينها دروغ است و نبايد گفته شود. از قضا چندى بعد خود اين آقا باين شد و مجلسى در مسجد تشكيل داد و همان واعظ را دعوت كرد، ولى قبل از شروع منبر به واعظ گفت : من مى خواهم به عنوان نمونه مجلسى ترتيب بدهم كه جز روضه راست در آن خوانده نشود و تو هم بايد مقيد باشى كه جز از كتاب هاى معتبر هيچ روضه اى نخوانى ، و با تعبير خودش گفت : چون مجلس مال شماست اطاعت مى شود.
شب اول خود آقا در محراب رو به قبله نشسته بود، منبر هم كنار محراب بود، آقاى واعظ صحبت هايش را كرد و موقع خواندن روضه شد، شروع كرد به خواندن روضه و خود را مقيد كرده بود كه جز روضه راست چيزى نگويد، اما هر چه گفت مجلس تكان نخورد و همين طور يخ كرده بود. آقا ديد عجب اين مجلس مال خودش هم هست بعد مردم چه مى گويند،زن ها مى گويند: لابد آقا نيتش پاك نيست كه مجلسش نمى گيرد، اگر آقا خود نيتش ‍ درست بود، اخلاص نيت داشت ، حالا كربلا شده بود. ديد كه آبرويش ‍ مى رود چه بكند؟ يواشكى و زير چشمى به واعظ گفت : يك كمى از آن زهرمارى ها قاطى كن !

رسول زاده

 

|+| نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 23:30  توسط محمود فرزين  | 

نفت غزه محرم

«كل یوم عاشورا و كل ارض كربلا».

 Israel kills women and children, too

این روزها کم بیش این تصاویر را دیده ایم و نیز در تحلیل ها از سکوت کشورهای عربی و اسلامی و اروپایی شنیده ایم. اما چرا؟

باید بخشی از سکوت کشورهای عربی را در کاهش قیمت نفت جستجو کنیم. در واقع این موقیت شناسی رژیم دژخیم صهیونیستی است که در زمانی به این عمل دست زده که بحران مالی جهان را فراگرفته و کشورهای عربی نیز علاوه بر بحران اقتصادی شاهد کاهش قیمت نقت از بشکه ای ۱۴۰دلار به زیر ۴۰دلار بوده اند و عملا تنها برگ برنده و سلاح دفاعی خود را از دست داده اند. همگان میدانند که اعراب در جنگ های خود با اسرائیل به خصوص در نبرد ۶ روزه با این سلاح توانستند جلوی پیش روی اسرائیل را بگیند.   مشغول بودن افکار عمومی مردم دنیا به مسائل اقتصادی و درگیر بودن دولت های اروپایی در بحران مالی و نیز رسیده به تعطیلات سال نو میلادی نیز برای اسرائیل - فشار افکار عمومی اروپاییان را کم تر کرده است. اتمام دوران بوش و کش و قوس های شروع به کار دولت اوباما نیز عملا دست امریکا را از گرفتن تصمیمی قاطع و یا داشتن نقشی در این بحران کوتاه نموده.
اما ما چه کار مینوانیم بکنیم.؟

عباس رسول زاده

|+| نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 22:11  توسط محمود فرزين  | 

قصه پر غصه
گرفتاریهای ایام مجالی نداد تا به موقع وآنگونه که میخواستم در مورد سالگردقتلهای زنجیره ای چیزی

در خور بنویسم .اما یاد آوری قصه پرغصه ی قتلهای زنجیره ای را هرچند کمی دیر  لازم میدانم.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 22:14  توسط محمود فرزين  | 

روز ملی ازدواج جوانان

به دنبال کسی نباش که بتوانی با او زندگی کنی

به دنبال کسی باش که بدون او نتوانی زندگی کنی

|+| نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 21:47  توسط محمود فرزين  | 

سوختن سینما جمهوری و خاتمی
صبح جمعه سینما جمهوری تهران از قدیمی ترین سینماهای کشور درآتش سوخت .بعضی منابع خبری این اتفاق را با دعوت علی مصفا و لیلا حاتمی از سید محمد خاتمی برای اعلام کاندیداتوری درانتخابات آینده مرتبط میدانند .متن این خبر را ازاینجا بخوانید.

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 5:43  توسط محمود فرزين  | 

واکنش مجید مجیدی به دیدار سینماگران با رییس جمهور

رییس جمهورها می آیندو میروند ولی هنرمند واثرش جاویدان است

دو سال پيش، جمعي از سينماگران با مقام معظممجید مجیدی رهبري ديدار داشتند.

در اين جلسه سخنان كليدي زده شد و حرف هاي ايشان به سينما هويت جديدي داد و رهبري گفتند كليد توسعه كشور در دست سينماگران است ولي در اين مدت حتي كليد انباري را هم به ما ندادند........

 

<<متن کامل در ادامه>

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 15:23  توسط محمود فرزين  | 

احمد محمود

احمد اعطا(احمد محمود) :

تولد : 4 دی ماه 1310 در اهواز

مرگ : 12 مهر ماه 1381 در تهران

* رمان همسایه ها معروفترین اثر این نویسنده است

و برخی آن را بهترین رمان بلند تاریخ ادبیات ایران میدانند.

فهرست آثار احمد محمود:

مجموعه داستان‌ها:

مول(1338)

دریا هنوز آرام است(1339) 

بیهودگی (1340)

زائری زیر باران (1347)

ازدلتنگی (1348)

پسرک بومی(1350)

غریبه ها(1352)

دیدار(1368)

قصه آشنا(1370)

از مسافر تا تبخال(1371) 

 رمان ها:

Iهمسایه ها) ۱۳۵۳)

داستان یک شهر)۱۳۶۰)

زمین سوخته: ۱۳۶۱ 

مدار صفر درجه: ) ۱۳۷۲) 

آدم زنده :1376

درخت انجیر معابد : ۱۳۷۹ ، برندهٔ دورهٔ اول جایزه ی هوشنگ گلشیری یعنوان بهترین رمان.

سایر نوشته ها:

دو فيلمنامه

 

|+| نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 10:34  توسط محمود فرزين  |