تبليغاتX
بروبچه های کتابخانه قائمیه
مانگوییم بد و میل به ناحق نکنیم × جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
چهل روز از در گذشت جواد استادیان گذشت او در عرصه فرهنگ شهرمان مردی دلسوز و بی ادعا بود.این نوشته کوتاه را در همان روزهای درگذشتش قصد داشتم در وبلاگ بنویسم که تا این زمان میسر نشد:

چه تلاش بیهوده ای ست 

      درمان این درد

با آن به دنیا آمده ام

و با آن خواهم مرد

از شما چه پنهان

 دچار زندگی شده ام              

                                 فرزین - شهریور ماه ۸۸

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/23ساعت 17:7  توسط محمود فرزين  | 

به‌ویژه با جوانان می‌گویم که اگر می‌خواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینه‌های خود محافظت کنید

 : رسول زاده

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/10ساعت 23:41  توسط عباس رسول زاده  | 

جلسه نقد ادبی بیدگل با درهای بسته رو به رو شد.
 
 این تازه از نتایج سحر است        باش تا صبح دولتت بدمد

رسول زاده

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/09ساعت 23:35  توسط عباس رسول زاده  | 

عملیّات بازسازی خانۀ تاریخی و آب انبار

 بنی طباء در بیدگل ادامه دارد.این در حالی

 ست که در پانصدمتری این محل نیز عملیات

بازسازی مسجد نقشینه(محله درب مختص

آباد بیدگل) که پس از مدتها به تازگی شروع

شده بودبه دلایلی....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/19ساعت 21:28  توسط محمود فرزين  | 

امروز مثلا قرار بود مراسم پایانی و اختتامیه جشنواره سرزمین زیتون در سالن فرهنگ و ارشاد شهرستان برگزار شود.

سه شنبه شب در پایان جلسه نقد ادبی بود که دوستمان اقای مسیبی از برگزاری این همایش در شهرستان خبر داد و گفت که مراسم پایانی ان در سالن ارشاد خواهد بود. برخی از دوستان اشاره کردند که به دلیل انبوهی جمعیت ترجیه می دهند شرکت نکنند.

امروز یا بهتر است بگویم دیروز (چهارشنبه) از شانس ما شیفت بودیم . و نزدیک های ساعت ۷.۲۰ مستقیم خودم را به سالن ارشاد رسوندم. صدای گفتو شنودی از انجا می امد با عجله داخل شدم و .... ابتدا فکر کردم که جلسه تمام شده و همه (همه که نه تقریبا ۵ مرد و ۹ الی ۱۱ تا دختر) داشتند با هم حرف می زدند. از یکی پرسیدم"تمام شد" گفت "نه" نشستم ولی اون جلوها اقای مسیبی را دیدم رفتم نزدیک . و .... 

جشنواره سرزمين زيتون

بقیه ماجرای این مراسم که به سوگنامه بیشتر شبیه بود را از زبان اقای مسیبی خواهیم شنید.

به زودی

عباس رسول زاده

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/17ساعت 0:18  توسط عباس رسول زاده  | 

مطلب زیر از وبلاگ تورجان انتخاب شده است

داستان چندین و چند ساله مطالعه آثار استاد مطهری اکنون به یک موضوع تکراری و کم ثمر بدل شده که دیگر چنگی به دل نمی زند. از کودکی همه ما شاهد برگزاری مسابقات کتابخوانی و یا طرح های مطالعاتی بر اساس کتاب های مرحوم مطهری بوده ایم. همیشه تأکید کرده اند که خواندن این کتاب ها در استحکام مبانی دینی ما مؤثرتر است. انتشارات صدرا نیز به عنوان متولی اصلی نشر کتب استاد مطهری، از امتیازات ویژه ای برخوردار بوده و تمام همت و سرمایه خود را خرج کرده تا افکار این استاد بزرگوار را در ذهن نسل بعد انقلاب جا بیاندازد.

ما سوگمندانه باید گفت که همه این سرمایه گذاری های مادی و معنوی، به کمترین سود و نتیجه ممکن  منتهی شده است.

حتی متأسفانه گاهی برای نشر افکار این استاد بزرگ، برخی از کتاب هایش را به عنوان کتب درسی معین کرده اند و بر ابتذال این اقدامات افزوده اند. با این حال سی سال پس از ترور ناجوانمردانه و جاهلانه استاد، نه تنها در وی توقف کرده ایم، بلکه از درک وی نیز عاجزیم!

به راستی مشکل چیست؟ آیا مطهری به اندازه شریعتی قادر به جذب فکری جوانان نیست؟ چرا کتاب های شریعتی با وجود محدودیت های خاصی که در طول این سی سال در مسیر انتشارش وجود داشته و دارد، از اثرگذاری و فروش بیشتری برخوردار بوده است؟ چرا بسیج همه جانبه نظام برای نشر افکار استاد مطهری به شکست انجامیده است؟

--- در وبلاگ تور جان متن کامل را بخوانیم http://tourjan.blogfa.com/

رسول زاده

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/13ساعت 1:7  توسط عباس رسول زاده  | 

روز جهانی کارگر - حلقه مفقوده ای در برنامه های سیمای ضرغامی - روز کارگر گرامی

رسول زاده

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/13ساعت 1:4  توسط عباس رسول زاده  | 

مطلب از علیزاده طوسی -بی بی سی-

"بیعرضه، آخرش رفت معلم شد!"

به یادم می آید که در سال 1331، یعنی پنجاه و شش سال پیش حقوق ماهانه یک معلم در سال اوّل خدمت صد و سی و پنج تومن بود.

با این حقوق هیچکس دلش نمی خواست معلّم بشود. البته باز هم کسانی بودند که می رفتند، معلم می شدند، وگرنه مدرسه ها بی معلم می ماند. اینها که معلم می شدند، سه دسته بودند. یک دسته آنهایی که واقعا دلشان می خواست معلم بشوند،...... یک در صد معلمهای شاغل هم نمی شدند. دسته دوم فارغ التحصیلهای دانشسرای مقدماتی بودند..... اینها عده شان از دسته اولیها کمی بیشتر بود. اما دسته سوم که اکثریت معلمها را تشکیل می دادند، آنهایی بودند که معلم می شدند تا کار بهتری پیدا کنند، یا لیسانسی بگیرند و دست خودشان را جای دیگری، مخصوصا به یکی از سازمانهای دولتی بند کنند.....

می بینی در انگلستان یک جوانک بیست و دو سه ساله قهرمان اول مسابقه اتومبیلرانی شده است و برای یک دوره پنج ساله یک قرارداد باش بسته اند، چهل و پنج میلیون دلار!

 حقوق یک پزشک در حدود هشتاد هزار پوند، یعنی در حدود صد و سی هزار دلار در سال است. اگر یک پزشک بخواهد فقط حقوق منهای دو برابر مزایای پنج سال آن جوان بیست و سه ساله اتومبیلران را داشته باشد، باید در حدود سیصد و پنجاه سال کار کند.   در ادامه مطلب بخوانید

رسول زاده


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/11ساعت 0:47  توسط عباس رسول زاده  | 

   محمدعلی ابطحی:(شعر انتخابات و اس .ام .اس)

احمدی نژاد ایران رامنزوی کرده است(رادیو زمانه-مهدی کروبی)

سریال یوسف و تولید پیامکهاوجوکهای سیاسی(محمدعل ابطحی)

چرا دولت تکذیب نمی کند؟(مسعود بهنود) 

شکایت از یک داستان نویس به خاطر پژو ۴۰۵(رضا شکراللهی)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/09ساعت 0:7  توسط محمود فرزين  | 

کویر در هر فصلی زیباست و قشنگیهای مخصوص

 به خود را دارد.سومین روز از بهار امسال فرصتی بود

 تا در یکی از پیاده روی های هفتگی با تعدادی از

 دوستان دل را به زیبایی کویر و جان را به نسیم بهار  ......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/01/13ساعت 18:27  توسط محمود فرزين  | 

درج مطلبی با عنوان «قلم ها را باید شکست» که نقدی بر هم اندیشان توسعه بود ،نقد  ونظرات گوناگونی را درپی داشت که ازراههای مختلف با اینجانب درمیان گذاشته شد.این نقد به مذاق دوست گرامی جناب رحمان خوشایند نبوده ،نوشته ای را از سوی ایشان در پی داشته که با خواندن آن لازم دیدم نکاتی را یادآوری کنم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/07ساعت 20:24  توسط محمود فرزين  | 

اصولاٌ ادبیات و قلم و هر چه که به آن ربط دارد فقط یه درد آدمهای بیکار و علافی می خورد که حرف هایشان دو زار هم نمی ارزد.آن شیر پاک خورده ای هم که گفته قومی که ادبیات ندارد هیچ ندارد خیلی آدم احمق و نفهمی ست. وگرنه چه دلیلی داشت در جلسۀ دیدار نوروزی هم اندیشان توسعه(که پنجمین سالش بود)مثل سالهای قبل ؛باز هم عده ای که خود را در وادی توسعه قالب کرده و عده ای دیگر که خود راآویزان دستۀ اول کرده اند ، هیچ یادی از اهالی قلم نکنندو نقشی که آنان می توانند در توسعه داشته باشند.

البته از بخت بد اهالی قلم است که از بغل ایشان( و سنگشان را به سینه زدن) چیزی به کسی نمی ماسد و نفعی برای کسی ندارند و اگر این گروه هم می توانستند خود و دیگران را به نان و نوایی برسانند یا با آن قدّ کوتاهشان نردبان دیگران باشند،هم برایشان کلیپ (ببخشید آگهی بازرگانی)می ساختند هم........

اما کدام آدم .....ی پولش را برای قلم و فرهنگ که هیچ سود و منفعت مالی ندارد حرام می کند.اگر هم خواستیم ژست فرهنگ دوستی به خودمان بگیریم یکی از همین اهالی قلم را در ایکی ثانیه مجری برنامه می کنیم تا با یک تیر چند نشان بزنیم و مسیر توسعۀ خودمان(و نه شهرمان) را هموار کنیم.حالا اگر فرهنگ و ادبیات در شهر مان بال بال بزند و یا گروهی از ایشان خانه به دوش هر شش ماه یکبار آوارۀ جایی باشند هم به درک.اگر پشت در های بسته ماندند هم به...مان.

چشمشان کور خودشان را با مسیر توسعه هماهنگ کنند یا با مسیر باد هم جهت شوند تا مجبور نباشند اینهمه بدبختی بکشند.قلم وقتی قلم است که در مسیر توسعه باشد و گرنه قلمها را باید شکست.  دست اهالی قلم و خودکارو ... را هم باید.......                                      

                                            

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/02ساعت 16:40  توسط محمود فرزين  | 

جمعه شب در مسجد جامع بیدگل گردهمایی تقدیر از خادمین مساجد محل برگزار شد. خدا سلامتی دهد به "مش اکبر" بابای مسجد جامع بیدگل. مردی که در کمال تلاش و زحمت کشی ادعایی هم ندارد و سنگی سر راه نیست. 

ما تا ان زمان که مسجد قائمیه بودیم بیشتر برایمان سنک بودند در راه و قفلی بسته بر درب کتابخانه و کلیدی همیشه مخفی در منزل و تلویزیونی مصادره شده در خانه و اتهامی کفر آمیزدر پشت. و چهره ای با لبخند ژکندی در رو.  خدا به انها نیز سلامتی دهد!

رسول زاده

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/26ساعت 0:21  توسط عباس رسول زاده  | 

                                  منبع:وبلاگ درحوالی کو یر( علیرضا توحیدی)

قرار است در جلسه­ای به نقد ابرار اقتصادی ویگل بپردازیم. این را حیدر عنایتی می­گوید یک هفته مانده به روز موعود . می­گویم یک روز زودتر زنگ بزن. زنگ می­زند . دورتادور میز می­نشینیم .بیشتر اهل شعر و قصه­اند و نمایش.سه ساعت حرف         می­زنیم.اما نمی­فهمیم چرا ویگل دیر به دیر و بعد شتابزدگی چاپ می­شود.چه عیبها و حسن­هایی دارد و ما می­توانیم برای بهتر شدن آن چه کنیم. سه دقیقه هم مسعود فرزانگان حرف می­زند تشکر می­کند می­گوید نکاتی را نوشتم و من هم مثل شما میهمانم.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 16:57  توسط محمود فرزين  | 

                                          

تخریب پوشش گیاهی درختان حاشیۀ شهر(کنار دشت های حسین آباد،حسن آباد و....)که از سال قبل به شکل محسوسی شدت گرفته است،همچنان ادامه دارد.نابودی درختان این ناحیه فقط یک نوع از آسیب رسانی به......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/19ساعت 7:40  توسط محمود فرزين  | 

فصلنامۀ ادبی «ثر یّا» به کوشش امیر عباس مهندس منتشر شد. در این فصلنامه( که نامش را از یک نشریۀ قدیمی کاشان در چندین دهه پیش گرفته است) مطلبی از حیدر علی عنایتی با نام«اسطورۀ تهران» و داستانی کوتاه از ابوالفضل مقری با نام «رهایی»  نیز به چشم می خورد.

داساتن رهایی نوشتۀ داستان نویس خوب شهرمان،ابوالفضل مقری را بخوانید:                        ***رهایی               داستانی کوتاه از:ابوالفضل مقری بیدگلی***

همين بعدازظهري بود كه اينجا گير افتاده بودوفكر نمي كردكه ديگر امشب كسي براي نجات دادنش بيايد،نورلامپهاي زيادي كه بوسيله سيمها به دو طرف خانه بسته شده بودندخيابان را كمي روشن ميكرد،هوا هنوز كاملا تاريك نشده بود،از آن بالا ........     (متن کامل)
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/17ساعت 9:43  توسط محمود فرزين  | 

در سالهای دور و نزدیک،هرگاه به بررسی کمبودها وآسیب شناسی در عرصه های فرهنگی و اجتماعی و حتی سیاسی و اقتصادی دیارمان روی آورده ایم،این جمله را کم و بیش از خود یا دیگران شنیده ایم که:اینجا آخر دنیاست،اینجا بن بست است.

اگر خروج از بن بست ها و موقعیت های نا مناسب جغرافیایی سخت و ناممکن است امّا .......

                        (متن کامل)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/26ساعت 23:19  توسط محمود فرزين  | 

نوشتن مطلبی با عنوان:"بر این نعمت سه شکر باید" در تاریخ ۸  / ۹ / ۸۷    در این وبلاگ بازتابهایی را در پی داشته است و عده ای از آشنایان و ناآشنایان؛در این مورد مطالبی را گفته و پاسخهایی هم شنیده اند.در تماسی که امروز استاد حیدر عنایتی با من داشتند نگرانی خود را نسبت به این که در مطلب مذکور وهنی نسبت به اشخاص خاصی وجود داشته باشد؛ ابراز داشتند.نگرانی قابل درک ایشان و احترام ویژه ای که برای آقای عنایتی قائلم باعث شد پیرامون آن نوشته چند نکته را ذکر کنم:

۱-   قصد من از نوشتن آن مطلب یک ابراز نظر شخصی و اظهار دلتنگی بود از جامعه ای که مشکلات فرهنگی در آن بیداد میکند و هیچ کس از این مشکلات و خطاها و سو ء مدیریت ها چیزی نمی گوید و نمی نو یسد.در نوشته ای با نام "فکری به حال خو یش کنید " (که در مورد تعطیلی جلسات نقد ادبی کانون شهید بنی طبا بود)؛ هم به این دلتنگی و اینکه این نوشته از سر دلتنگی نوشته شده اشاره کردم. اگر تلخی یا نیشی در کلام بوده به خاطر تلخی واقعه مورد بحث بوده است. توقع نداشته باشید شب را روز یا زمستان را بهار توصیف کنم؛که من از این هنر بهره ای نبرده ام.

۲-      توهین به هر شخص و به هر روشی ؛ امری ناپسند و نکوهیده است که هیچ انسان فهمیده ای آن را تصدیق و تحسین نمی کند. وبلاگ برو بچه های کتابخانه قائمیه نیز هیچگاه چنین هدفی را دنبال نمی کند .اگر مطلب یاد شده گمان وهن نسبت به شخصی را در ذهن تداعی میکند پوزش ما را بپذیرید.

۳-    ما همیشه آماده پذیرش نظرات و درج دیدگاههای مختلف را در مورد مطالب وبلاگ هستیم و هیچگاه طالب     نقد یکجانبه و یکطرفه به قاضی رفتن نبوده و نیستیم.

 

           

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/10/10ساعت 13:35  توسط محمود فرزين  | 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/22ساعت 7:44  توسط محمود فرزين  | 

 امشب را با عده ای از دوستان در خانه شاعر بزرگ دیارماناستادعلی ستاری(شیدا)

 استاد علی ستاری(شیدا) سپری کردیم.این جمع دوستانه

 و به  یادمندنی به پیشنهاد استاد حیدر عنایتی و در جهت

 نکوداشت و قدر دانی از شیدای شهرمان بود.محفلی ساده

 و بی ریا؛ ولی باشکوه و فراموش نشدنی  .به قول شاعر :

 اینهم از عمر شبی بود که حالی کردیم

از شاهنامه خوانی استاد ستاری و شنیدن اشعارش تا سخنان

 دوستان و بزرگوارانی که با جان ودل آمده بودند. امید وارم  که

سالهای سال از محضر استاد ستاری استفاده کنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/09/07ساعت 22:7  توسط محمود فرزين  | 

مسجد نقشینه بیدگل

بازسازی و مرمت گنبد سلطانیه زنجان به پایان رسید و داربست های اطراف این بنا بعد از پنجاه سال برداشته شد. داربست های مسجد نقشینه بیدگل تا کی برپا خواهد بود؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/03ساعت 16:14  توسط محمود فرزين  | 

  درختی سرسبز درمیان کو یر؛ این عبارتی ست که من در مورد او بکار میبرم.وجود او برای دیار ما به جای خیلی از نداشته ها و کمبود هاست.انسانی فرهیخته و سرد وگرم روزگار  چشیده؛ دارای دانش و کمال وعاشق شهر و دیارش(بیدگل)؛ با صراحت گفتاری مثال زدنی.

 استـــــاد حیدر عنایتی را بیش از یک دهه است که از  نزدیکحیدر عنایتی

 می شناسم و پیش از آن نیز از او  شنیده بودم یا نوشته هایش

 را خوانده بودم. در تمام این ایام در نشریاتی که به همت او یا

دیگران منتشر شده با قلم شیوایش از دیگران نوشته ؛البته نه

برای خوشامد این و آن که او ذره ای اهل تملق ونان قرض دادن

نیست. از او خواستــم تا این بار ازخـــــــودش بنو یسد.گمانم

بیهوده بود که فکر کردم او از خودش همانگونه مینویسد که از دیگران نوشته؛اما او هر چه بنویسد خواندنی ست؛ چه اینکه در این سالها هر نشریه ای با مطلبی ادبی یا شعر یا داستانی از او برای خود اعتباری جدا داشته و دارد یا تنها نوشته خواندنی اش همان مطلب بوده است.  قدر شناسی از چنین کسی وظیفه همه ی ماست. یرای استاد حیدر عنایتی آرزوی توفیق و سلامتی دارم. نوشته ی ایشان رابا عنوان حیدر عنایتی از نگاه حیدر عنایتی در ادامه مطلب بخوانید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/29ساعت 5:54  توسط محمود فرزين  | 

در خبرها آمده بود که قرار است در انگلستان ؛کلیساهایی را که موقع انجام مراسم دعا ونیایش خلوت  و تعداد کسانیکه مراسم دینی در آن انجام میدهند کم است به رستوران یا فروشگاه و کلوپ تفریحی تبدیل کنند.اگر قرار باشد در شهرما (آران وبیدگل) چنین اتفاقی بیفتد و مساجدی را که چند نفر معدود( و در یکی از سه وقت نماز) در آن نماز جماعت می خوانند به کتابخانه یا باشگاه ورزشی؛ یا...... تبدیل کنند چه اتفاقی می افتد؟ به نظر شما این کار خوبی نیست؟ فکر میکنم حداقل هشتاد در صد مساجد ما همینگونه باشد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/12ساعت 17:0  توسط محمود فرزين  | 

 نشریه طنین(نشریه داخلی آموزش وپرورش آران وبیدگل)که باهمت وکوشش حیدر علی عنایتی منتشر می شد؛دیگر منتشر نمی شود.من خوشبختانه یک آدم فرهنگی نیستم و طنین را فقط به جهت ارادتی که به شخص آقای عنایتی دارم میخواندم.ولی به هر حال اراده ی ریاست جدید یابهتر بگویم سیاست جدید ادراه بر این است که:جلوی انتشار طنین گرفته شود .مسلم است که معنی این جمله با این که گفته شود :"دیگر انتشارطنین ضروری نیست؛ تفاوت دارد. به هر حال ریاست جدید میتوانند مفتخر باشند و به خود ببالند که گامی مهم در عرصه ی  سم زدایی فرهنگی برداشته اند و جامعه فرهنگیان شهر را از بلایی بزرگ رهانیده اند و شبها خوابهای رنگی ببیند که توانسته اند سیاستهای بالادستی ها را بی چون وچرا اطاعت کنند.اصلا چه معنی دارد رییس یک اداره از خود  اراده و تفکر داشته باشد.

وقتی آدمهایی بر صندلی ریاست ادارات و وزارتخانه ها و.... تکیه می زنندکه لیاقت اداره یک آفتابه راهم ندارند ؛اتخاذ چنین تصمیماتی جای تعجب ندارد.ایشان هم یکی از همین گونه ایست که ذکر خیرشان رفت و خوشبختانه در دو سه سال گذشته در جامعه ما زیاد و زیادتر هم شده اند.خدازیادترش کند.

چه خوب است جناب رییس چند رکعت نماز شکر هم به جا بیاورند یکی بابت منصب ریاستی که در خواب هم نمی دید ودیگری از بابت موفقیت بزرگ در توقف انتشار طنین و سوم به جای مردم که نمی دانند چه خدمتگزاران فکور و غیوری دارند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/08ساعت 19:29  توسط محمود فرزين  | 

استفاده یا سوءاستفاده از اسامی مذهبی مطلب تازه ای نیست ؛اما خوب است گاهی به وجه تسمیه ی نامهاهم توجه شود:

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/07/28ساعت 23:12  توسط محمود فرزين  | 

با قطع درختان. کانون شهید بنی طبا دیگر حال و هوای کارخانه برق را ندارد. محلی که برای بسیاری با ان درختان انبوه زمین والیبال و درختان بلند کاج خاطرات زیبایی را در خود داشت.

                                           (رسول زاده)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/06ساعت 22:17  توسط عباس رسول زاده  | 

یکی از بستگان که دانش آموز ممتاز دبیرستان است از مدتی پیش قصد داشت تا به تحصیل در حوزه علمیه بپردازدو به همین دلیل درس ومدرسه را هم جدی نگرفت. در این مدت گاهی که من وامثال من قصد منصرف کردن او از این کار و تشویق او برای تحصیلات دانشگاهی را داشتیم ؛ موفق نشدیم تا اینکه روز بعد از آزمون ورودی حوزه او را با چهره ای مغبون و درهم دیدم. 

 وقتی از آزمون و وضعیت او برای آینده پرسیدم ؛ سری تکان داد و گفت :چه آزمونی؟چه کشکی ؟از این مسخره تر نمی شد .

بعد از کمی گفتگو فهمیدم که سطح سوالات به قدری پایین بوده  است که به قول او یک آدم بیسواد هم همه را بلد بود ؛ و همین  مسئله باعث تردیدش شده بود.نمی دانم حوزه علمیه ای که چنین آزمون ورودی جالبی دارد تا چه حد توانایی علمی برای تربیت کسانی را دارد که مدعی هدایت جامعه اند و روحانیت و دین را پایه و اساس رشد و ترقی می دانند.برای آگاهی شما یکی از سوالات سخت این آزمون را می نویسم تا بخوانیدالبته سوالاتی از این آسان تر هم بوده است .

 

شاعر حماسه سرای ایران کدام است ؟

         ا- رستم         2- اسفندیار           3- فردوسی    4- خواجه نصیر الدین طوسی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/08ساعت 11:15  توسط محمود فرزين  | 

                ای برادر تو همه اندیشه ای          مابقی خود استخوان و ریشه ای

 

جلسات نقد ادبی و نقد کتاب که در کانون شهید بنی طبا برپا می شد به لطف مسئولین

فرهنگی شهر ؛ لغو شد. ضمن تشکر از مسئول کانون که در این چند ماه با ما آدم های

خطرناک همکاری کردندبه کلیه کسانی که در این مدت با ما تماس مستقیم یا غیرمستقیم

 داشته اند یا وبلاگهای ما را خوانده اند در خواست میکنم برای اطمینان از سلامت جسمی

 وفکری خود حتما به پزشک ومشاورین مجرب مراجعه کنند.آنچه در ادامه میخوانیدمطلبی

در مورد متولیان امور فرهنگی یا کسانی ست که بدان مرتبطند؛ حتی شاید من هم یکی از

 آنها باشم که مورد خطاب این نوشته ام .اگر چه از سر دلتنگی نوشته ام اما چندان هم دور از

 عقل و اندیشه نیست :

 

دزدی ؛شبی به خانه ای رفت تا در غفلت صاحبخانه مالی به چنگ آورد اما چندان که بیشتر

جست کمتر یافت چندانکه قوتی هم برای خوردن پیدا نکرد وچون در پی جرعه ای آب برآمد نه

 آبی ونه ظرفی برای نوشیدن نیافت؛ پس صاحبخانه رابیدارکرد وگفت:من دزدی شبگردم وچون

اینجا چیزی نیابم به خانه ای دیگر سر می زنم ولی تو که صاحبخانه ای برای خود فکری کن که

 این رسم زندگی کردن نیست. حال حکایت ؛حکایت ماست .ما چون با دری بسته روبرو شویم

 زیر سقف دیگری  جمع می شویم ومحفل کوچکمان رادر سایبانی دیگر برپا می کنیم اما آنانکه

خود را مسئول یا دلسوزفرهنگ می دانندباید فکری به حال خویش کنند و تکلیف خود را معلوم :

             بر ما گذشت نیک وبد ای روزگار لیک     فکری به حال خویش کن این روزگار نیست

سنگهایی که پیش پای ما می اندازندو درهایی که به روی ما بسته می شود نشانه ی آن است

 که راهی که می رویم درست است اما آنانکه منفذ هاو در ها و پنجره ها را می بندندتا خود در محیطی بسته یکه تازی کنند ودیگران تماشاگر باشند باید بدانند خود زودتر به نفس نفس افتاده

 و از نفس می افتندو اصولا مگر می شود اندیشه ها را محصور کرد وتفکرات رابه بند کشید؛شاید

 بتوان گلی را زیر پا له کرد اما بوی گل نابود شدنی نیست. آنکه اندیشه ای دارد فقط در مقابل

اندیشه ای خردمندانه تر سر تعظیم فرود می آورد ونه هبچ چیز دیگر.

با این اوضاع گمان می کنم باید کرکره فرهنگ را پایین بکشیم و درپی مشغله ای نان و آب دار تر

 باشیم.سر کوچه فرهنگ را قرق کنیم وخود به الواطی بر سر گذر مشغول باشیم؛ چیپس و

پفک وشورت وجوراب و پیتزا بفروشیم و برای آنکه تیپ فرهنگی ما هم حفظ شود از اسامی

 فرهنگی استفاده کنیم :پیتزا فرهنگ ؛جوراب اندیشه؛کله پاچه روشنفکر و ...اسامی خوبی

هستند. سر ماه هم که شد بیلان کار میدهیم که ایهاالناس بیایید ببینید ما با شورت وجوراب

چه کرده ایم ودر آینده بدون شورت وجوراب چه ها خواهیم کرد.

القصه چراغ اهل ادب را کشتن و اهل هنر را سنگ زدن ؛هنری ست که هر کودکی ور دیوانه ای

دارد چرا که دیوار اهل ادب وهنر از همه کوتاهتر است اما هنر آنجاست که اگر یاری نمی کنیم باری

هم نباشیم و اگر کاری نمی کنیم از آنکه دیگران هم کاری کنند غمگین نباشیم وبپذیریم کسانی

هم هستندکه چون ما نمی اندیشند و اصولا اندیشه را پاس بداریم .و کلام آخر :

 

  سایه ی بی ادبی خیمه چو زد بر سرما               خارها رست زگلــــــــــــزار ادب پرور ما

  دلقکان تکیه چوبر مسند ساقی بزدند                 پر شد از باده ی آلوده به سم ساغرما

  بس که با صورت حق سیرت باطل دیدیم             جلوه نور خدا هــــــــــــم نشود باور ما

 کودکانیم که هردم به جدالی سر گرم                 فکـــــــر پوسیده ی بازیچه ما خنجر ما

  بر خود ای روز وشب تلخ مده نام حیات              دل ما سوختــــــــی اما نشدی دلبر ما

  حاجتی نیست زتشویش قیامت لرزیم               حشر ونشر غرض آلوده ی ما محشر ما

  طبع ماجوهر برنده تری خواهـد یافت                 ابلهی گربزند سنگ بر این گوهـــــــر ما

  فالی از طالع سر گشته زدم حافظ گفت :          بخت بد تا به کجــــــا میبرد آبشخور ما

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/06ساعت 11:41  توسط محمود فرزين  | 

شماره ای دیگر از نشریه ویگل منتشر شد.در بین نشریات محلی که تا کنون منتشر شده یا می شوند؛ویگل

دارای خصوصیات و ویژگی هایی ست که باعث می شود از بقیه متفاوت تر و بهتر باشد. مهمترین ویژگی آن

را در سردبیرش ( مسعود فرزانگان ) و نگاه جدیدش باید جست که با وسواس زیاد واندیشه ای نو ؛قدم به این

عرصه نهاده است. از زمانـــی که دومین شماره این نشریه را خواندم ؛ دا نستم که در پی اهداف بالا تر و

دوردستی ست که اگر بتواند به آن دست یابد کاری بزرگ انجام داده است . ویژگی دیگر که البته  آنهم از

اولی پدید آمده ؛ آن است که نشریه برای نوشتن مطالبش به مچ گیری یا جانب داری از این وآن نمی پردازد

و سعی ندارد با انعکاس معمولی رویدادهایی که همه میدانند صفحاتش را ببندد بلکه خود نشریه و شیوه

نگارشش یک حادثه یا رخداد متمایز است که در عرصه های فرهنگ واجتماع دریچه های جدیدی می گشاید.

البته ایراداتی هم بر آن وارد است که کم و بیش به گوش سردبیر نقد پذیر  نشریه میرسد .

 چنانکه نسخه ی الکترونیک نشریه  هم در اختیار خوانندگان قرار گیرد  کاری نیکو خواهد بود که به شمار

 خوانندگانش هم می افزاید.  برای آقای فرزانگان آرزوی موفقیت دارم و به ایشان خسته نباشید میگویم .

+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/21ساعت 20:54  توسط محمود فرزين  | 

میخواستم بنویسم سمبک، "فرصت ها و تهدیدات" و یا "سمبک فایده و هزینه" اما دیدم که بهترین عنوان همان سمبک است.

اما علاوه بر گفتنی هایی که دوستان در وبلاگهایشان نگاشته اند باید به این نکات نیز توجه داشته باشیم و  تکلیفمان را با این بخش معلوم کنیم.

 از نظر من انچه که به عنوان فرصت میتوان گفت

1-نزدیکی ان به شهر است در مقایسه با مرنجاب است.

2- تنوع  نوع خاک و پستی بلندی ها و نیز پوشش گیاهی ان در یک محدوده جغرافیایی کم.

3-وجود اب شیرین قابل شرب در صورت نبود امکاناتی همچون تانکر اب و ...

و ... که میتوان با هدف گیری مناسب ان را به عنوان محلی جذاب برای عکاسان آماتور و حرفه ای در ایران معرفی نمود همچنین به عنوان لوکیشنی برای گروه های فیلم برداری و معرفی ان به فیلم سازان و محلی برای ستاره شناسان آماتور و تورهای نجومی که اکثرا برای عکاسی به آسمان شبهای کویر نیازمندند و محلی برای پیاده روی در کویر با تپه های ماسه ای و جنگلهای طاق که بسیار لذت بخش است و ...  که برگذاری تورهایی از این نوع (مانند: تور دو ساعته گروه وبلاگ نویسان شهرستان کاشان و آران و بیدگل به سمبک 14/4/87 توسط شهرداری ناحیه دو) میتواند کمک بسیار خوبی به این امر باشد و سرمایه گذاری در سمبک را برای آینده توجیه پذیر نماید.sonbak(007)

و اما تهدیدات که بسیارند مثلا

 1-نبود بخشی به عنوان کمپ برای اقامت ، کمکهای اولیه و سرویس بهداشتی و...  آن هم به گونه ای که همسان با فضای سمبک باشد مثلا شبیه به خیمه و ... که وصله ناجوری بر دامنه بند ریگ نباشد

 2- احتمال ساخت و سازهای مردم در زمینهای خود که باعث از بین رفتن فضای طبیعی ان و... میشود.

3- تغییر کاربری ان –با توجه به نزدیکی ان به مراکز نظامی- که ممکن است در فعال نمودن ان به عنوان بخش توریستی مشکلاتی به وجود آورد و ....

 

sonbak(008)

با این همه تلاش شهرداری ناحیه دو و اقایان عباسیان و توحیدی عزیز را در برگذاری این گردش قدر مینهیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/17ساعت 23:1  توسط   | 

مطالب قدیمی‌تر