چند لینک خواندنی در باره حافظ:
۱-طنز در شعر حافظ (شفیعی کدکنی)
۲- گزارشی از کتاب این کیمیای هستی اثر شفیعی کدکنی(مسعود فریا منش)
۳-بهاء الدین خرمشاهي: «موسیقی شعر حافظ» بوطيقاي شعر حافظ است
۵-شمول معنایی شعر حافظ و تاویلهای یکسونگرانه(دکتر اصغر دادبه)
۶-شیراز از نگاه حافظ( محمد رضا هاشمی پور)
۷- فال حافظ (بهاد الدین خرمشاهی)
۸- تجلی نجوم در شعر حافظ
بسته ره کینه بر مهربانی
عشقها گم شده در هوسها
اسبها خسته تر از سواران
مردها مانده تر از فرسها
ما به دریا نبردیم راهی
خوش به احوال کفها و خسها
فرض کن جای آهن بسازند
از طلا میله های قفسها ،
نغمهّ مرغ تنها غمین است
چون برآرد به حسرت نفسها
خنده دار است وقتی برآرند
بال سیمرغ و شاهین ، مگسها ،
پیشوای رهایی بخوانند
خویش را گزمه ها و عسسها !
چیستند آخر این نیست سانان
کیستند آخر این هیچ کسها ؟!
گریه باید به حال عدالت
با وجود چنین دادرسها ! سه شنبه 14 مهر1388 محمدرضا ترکی
*** عکسهای دیدار خاتمی و حجاریان را در وبلاگ جنبش راه سبز آران و بیدگل ببینید.
اما به دلایلی وقت نوشتن آنچه را در ذهن داشتم پیدا نکردم.حالا بعد از گذشتن چند روز یک پیشنهاد دارم که فکر میکنم از آن نوشته که شاید تنها خاصیتش خالی کردن عقده های خودم بود بهتر است.به دوستان وبلاگ نویس پیشنهاد میکنم که بخشی از مطالب وبلاگ خود را به تاریخ ایران (مخصوصا تاریخ قبل از اسلام)اختصاص بدهند.این مطالب و نوشته ها می تواند حول این محور ها یاشد:
۱- معرفی منابع اینترنتی در این رابطه
۲- معرفی و نقد و بررسی کتابها و منابع مکتوب در مورد این موضوع
۳- مطالبی که حاصل نوشته های خود دوستان یا دیگر کسانی ست که کتاب یا نوشته ای از آنان در جایی به چاپ نرسیده ولی دانسته ها یا نوشته هایشان می تواند مفید باشد.امیدوارم این پیشنهاد را جدی بگیرید و با مطالعه و پیش زمینه فکری مناسب به آن بپردازید.
***نوشته ابراهیم رها طنز نویس روزنامه اعتماد را در این مورد در ادامه بخوانید:
**این هم نوشته علی رضا توحیدی حذف پادشاهان
محمد تقی بهار، مارچ 1950
رسول زاده
کاریکاتور:نیک آهنگ کوثر
پر زدن تا کرانه هــــا جرم است
سبز بودن،جوانه ها جرم است
های مرغ سحر،چه می خوانی
خواندن این ترانه ها جرم است
سبز باور مباش و سبز اندیش
رنگ ها و نشانه ها جرم است
الله الله،که گفتن تکبیـــــــــــر
بر سر بام خانه ها جرم است
فال حافظ چــــــرا گرفتی باز؟
همۀ عاشقانه هــا جرم است
یادضحاک و کاوه افتــــــــادی
یاد کرد فسانه ها جرم است
ناله زیر شکنجه ممنوع است
خنده بر تاز یانه ها جرم است
به کدامین بهانه میگر یـــــی
همۀ این بهانه ها جرم است
کاش می شد که از وطن برویم
کوچ هم زاشیانه ها جرم است
حق آزادی بیـان یعنـــــــــی:
گفتگو با رسانه ها جرم است
به گمانم که صبـح نزدیک است
گفتن این گمانه ها جرم است
من زندگي را دوست دارم 
ولي از زندگي دوباره مي ترسم!
دين را دوست دارم
ولي از كشيش ها مي ترسم!
قانون را دوست دارم
ولي از پاسبان ها مي ترسم!
عشق را دوست دارم
ولي از زن ها مي ترسم!
كودكان را دوست دارم
ولي از آينه مي ترسم!
سلام را دوست دارم حسین پناهی
ولي از زبانم مي ترسم! تولد:۱۳۳۵-روستای دژکوه
من مي ترسم ، پس هستم وفات:نیمه مرداد ۱۳۸۳ - تهران
اين چنين مي گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولي از روزگار مي ترسم!
دو بیتی:
وزیری و وزیری و وزیری
از اون وقتی وزیری سر به زیری
شنیدستم که اخراجت بکرده
دیه غصه نداری تا بمیری
سید ابراهیم نبوی - دوم دام دات کام doom dam.com
در چند سال اخیر بارها سنگ قبر شاملو توسط افرادی ناشناس شکسته و تخریب شده است. و "نهمین سالگرد درگذشت شاملو با دستگیری فریبرز رئیس دانا، عضو هیات دبیران کانون نویسندگان و تعدادی دیگر بدون برگزاری مراسم گذشت"
فراموش نکنیم که چه تعداد از سهراب ها و شاملو ها چینی نازک تنهایشان و تنهاییشان ترک خورد و خورد شد و می شود.
رسول زاده
۲۱ آذر ۱۳۰۴- دوم مرداد۱۳۷۹
**
همسایه تو بودیم و زیر سایه تو بودیم
برادر بزرگ
همیشه می دیدمت در مهتابی
خم شده به کوچه تاریک:
"آه من حرام شدم"
نه،حرام نشدی
حرامیان هم این را می دانند
کلام تا بدانجا پرواز کرد
که آرش تو پروازش داد
و اکنون آرام خفته ای
در مصراعی کوتاه
به بلندای ابدیّت
( ضیاء موحد)
این خواب ملایم
که خاکستر روزی تمام شده
بر پلک بستۀ من ریخته است
مشتاق ملاقات با شماست.
سگ های شکاری
با صورت نازک شیششه ای پارس می کنند
و به آجر ها، بادها می خورند
و خسته،شکسته فرو می ر یزند
امّا آنان که زخم می خورند
عابران خیابانی نیستند
مائیم در بسترمان
که مجروح شده بیدار می شو یم
با پاره های کوچک رو یای شما
بر چهرۀ خاموش ما ششم تیر ماه هشتاد و هشت- محمد شمس لنگرودی
*برای دانلود و خواندن متن کامل به هم میهن مراجعه کنید.
رسول زاده
دانلود موسيقي
هست شب.mp3 رسول زاده
خدا بیامرزد پدرم را . از آن دسته پدرهایی نبود که بی خیال بچّه هایش باشد.برای راحتی ما همه کار می کرد.نوجوان که بودم وقتی شکایت پدرم را از گران شدن اجناس و بالا رفتن قیمت ها می شنیدم ،بهش میگفتم : بابا، اگر نخرید ارزان میشه.و او جواب میداد:هنوز پدر نشده ای که خیلی چیزها را بفهمی.
سال ها گذشته و من برای راحتی تنها فرزندم جان میکنم.و این قیمت ها گویا با من رقابتی دارند که میخواهند پشت مرا به خاک بمالند. امروز که خسته و شاکی از وضع اقتصادی این روزها به خانه آمدم به یاد شعر « کودکان کوره پزخانه » از سید علی صالحی افتادم:
سال هاست
نان خشکی ها
از محلهی ما نمی گذرند
زیرا از نانِ خالی این همه سفره
چیزی برای پرندگان حتی
باقی نمی ماند،
فقط می ماند بعضی شب ها
که پدر
دستِ خالی به خانه برمی گردد .
هر وقت پدر
دستِ خالی به خانه برمی گردد
من می فهمم
پنهانی دارد با خودش چه می گوید،
همه چیز... همه چیز گران شده است
قند، چای، نان، چراغ، چه کنم، زهرمار ...
همه چیز گران شده است.
و من هر شب آرزو می کنم
ای کاش صمد بهرنگی زنده بود هنوز
هنوز ماهیِ سیاهِ کوچولو
به دریا نرسیده است.
و من هر شب خواب می بینم
دست هایم دارند بزرگ می شوند:
خشت، کوره، آجر
سنگ، بیجه، محمد!
زورم به هیچ کدام نمی رسد
آجرِ همهی برج های جهان
از خواب و خاکسترِ من است
زورم به هیچ کدام نمی رسد
من باید بزرگ شوم
من مجبورم بزرگ شوم.
ما حق نداریم گرسنه شویم
ما حق نداریم حرف بزنیم
ما حق نداریم سرما بخوریم
ما نان نداریم
خانه نداریم
پناه نداریم
شناسنامه نداریم
شب نداریم
روز نداریم
رویا نداریم
اینجا
ما هر چه داشته فروختهایم
جز گنجِ بزرگِ پنهانی
که پدر به آن شرف می گوید
اسمم شرف است
پسر زارعبدالله
از پیادههای پاک دشتِ ورامینام
از پیادههای پاک دشتِ بَم، بامیان، کرج، کوفه، آسیا!
و ما حق نداریم بمیریم
کَفن و دَفنِ درماندگان گران است
مزار و مجلس و گریه گران است
ما اشتباه به دنیا آمدهایم
دنیا
جای دزدانِ بی شرفیست
که پرندگان را برای مٌردن
از قفس آزاد می کنند.
از مجموعه شعر «یوماآنادا ، فاخته باید بخواند ، مهم نیست که نصف شب است.»
* میخواستم در بارۀ «دزدان بی شرف» چند خطی بنویسم؛ولی...........
۱- با توجه به اینکه آقای محسن رضایی در رادیو ورزش فرمودند:گزارشگر بازی ایران _استرالیا باید بعد از گل خداداد عزیزی باید الله اکبر می گفت، کدام گزینه صحیح است:
الف): تماشاگران از این به بعد به جای کف زدن باید با صلوات تشویق کنند.
ب): بازیکنان تیم ملی فوتبال باید همگی ر یش داشته و سابقۀ جبهه داشته باشند.
ج):سید حسن نصرالله سرمربی تیم ملّی ایران می شود.
د):یکی از مراجع تقلید باید رییس فدراسیون فوتبال شود.
۲- آقای میر حسین موسوی گفته اند با نهضت آزادی نشست و برخاستی ندارم.ایشان باکدام گروه دیگر هم رابطه ای ندارد؟
الف): اتحادیۀ سیب زمینی کاران مستقل
ب):کمیته هواداران کوپن های قدیمی
ج):انجمن کشف فسیل های با سنّ بیست سال به بالا
د):همۀ موارد یا هیچکدام
۳- بر پرده های تبلیغاتی حامیان مردمی احمدی نژادجملۀ «صبح دیگری در راه است »به چشم میخورد.معنی این جمله چیست؟
الف): سپاه و بسیج و... صبح را برایمان می آورند.
ب):شب تیره تری در راه است.
ج):پسر خاله جون چاوز با فک و فامیل در راه ایران است.
د):باز هم سیب زمینی مجّانی در راه است.
۴- با توجه به اینکه آقای لاریجانی گفته اند در انتخابات میخواهیم رییس جمهور انتخاب کنیم نه رهبر را،
کدام گزینه درست است:
الف): ایشان چشم بسته غیب گفته اند.
ب): در بین نامزدها کسی هست که میتواند رهبر هم باشد.
ج): در کشور ما رییس جمهور کاره ای نیست.پس فرقی نمی کند به کی رای بدهید.
د): رییس جمهوری باید مدیریت جهانی بلد باشد نه اینکه کشور را اداره کند.
5- آقای عباس عبدی از مشاورین کروبّی گفته اند:بمب اتمی هم حق مسلم ماست. با توجه به این گفتۀ ایشان کدام گزینه درست است:
الف): ایشان تب بالای چهل و دو درجه داشته اند.
ب): بمب هم مثل اتم استفادۀ صلح آمیز دارد.
ج): منظور ایشان بمب اتمی صلح آمیز بوده است.
د): در جملۀ ذکر شده کلمۀ«ماست » ارزش غذایی بیشتری دارد.
رفیق و هم نفسم خوب خانه زاد بزن
اگر که دشنه قرار است سهم من باشد
چرا غریبه؟بیــــــــــــا از همین نژاد بزن
بزن رفیق بزن آشنا که غیـــــــــر از تو
کسی نمانده برایم در این بلاد بزن
حضور نام تو در شاهنامه جاو یدان
اگر به کشتن من می شود،ز یاد بزن
نه من که نام تو را فاش هم نخواهم کرد
صبــــــــور باش و از روی اعتماد ،بزن
بزن رفیق بزن نازنین بزن آنســــــــان
که کار جزتو کسی نیست زنده باد بزن شاعر: حسن سرداری
حکایتی از گلستان سعدی را از اینجا بخوانید:
وغزلی از سعدی:
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم...

در ادامه مطلب نوشته ای بخوانید با عنوان:
دو نگاه متفاوت شفیعی کدکنی و شایگان به شعر سپهری
۲-از آن زمـــان که ز وصل تو گشت قطع امیدم (پرتو بیضایی)
۳-به تیره بختی خود کس نه دیدم و نه شنیدم (شهریار)
(متن کامل در ادامه مطلب)
زکــــــــــــوی یار مـــــــــــی آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهــــــــــی چراغ دل برافروزی
چو گُل گر خرده ای داری خدا راصرف عشرت کن
که قـــارون را زیان ها داد ســـــــــودای زر اندوزی
به عُجب علم نتــوان شد زاسباب طرب محروم
بیا ساقی که جاهل را هِنی تر می رسد روزی
به صحــــــرا رو که از دامن غبار غم بر افشانی
به مجلس آی کز «حافظ» غزل گفتن بیا موزی
مردی که گورش گم شد،مجموعه داستان کوتاهی ست که حافظ خیاوی نوشته و از هفت داستان کوتاه تشکیل شده ، چاپ اول آن در زمستان ۸۶ و چاپ دوم در بهار ۸۷ میباشد.و در نودو شش صفحه و به قیمت هزار و هشتصد تومان به بازار آمده. دو نقد در بارۀ این کتاب:
رضا شکراللهی ، (سایت خوابگرد) :
از مجموعهداستان «مردی که گورش گم شد» عطر و آوایی بسیار لذتبخش و تازه به مشام میخورد و به گوش میرسد. کم نیست این که بتوانی با نثری چنین روان و بیتکلف، بیهیچ نمایشی از تکنیکهای ملالانگیز و رایج ادبی این روزها و دور از فضاهای تکساحتی مثل داستانهای موسوم به «آپارتمانی»، داستانهایی بنویسی که هم رنگ ملایمی از بومینگاری دارند، هم لذتِ گمشدهی داستانخوانی را نصیب خواننده میکنند، هم به دلیل رسوخ نگرش انسانشناختی و هستیشناختی نویسنده در لایههای زیرین ماجراهایی گاه بکر و گاه غریب، «جهان داستانی» ویژهای خلق میکنند؛ بهخصوص که به قول فرشته احمدی، ترتیب و چیدمانِ این داستانها ساختارمند است و منطق قرارگيریشان در مجموعه، با منطق روايت داستانی خطی، به شکل جالبِ توجهی منطبق میشود. به اینها بیفزایید زبان شوخ و شنگی که متأثر از همین نگرش نویسنده به دنیای بومی خود، در همهی داستانها حضوری دلانگیز دارد و ما را به ظرافت، به نقطهی دید فلسفی نویسنده میرساند.
نخستین مجموعهداستانِ حافظ خیاوی، در میان مجموعههای امسال سر بلند خواهد کرد و خوش خواهد درخشید، همچنانکه در میان نامزدهای جایزهی روزی روزگاری نیز آشکارا بختِ بیشتری برای برنده شدن دارد. افزون بر این، میپندارم حافظ خیاوی، با هوشمندی عجیبی که در ناخودآگاهش موج میزند و شخصاً در او سراغ دارم و به گواهی قدرتِ خلاقیت و پرداختی که در همین مجموعهی منسجم وجود دارد، از رماننویسان خوبِ سالهای آینده نیز میتواند بود، البته اگر به نوشتن «رمان» هم روی بیاورد و سایهی مهرورزی ممیزی ارشاد هم کمی سبکتر شود!
این هم نقدی دیگر بر مردی که گورش گم شد :
«مردی که گورش گم شد» به خوانندهاش داستانهایی چیزی بیشتر از هفت داستان کوتاه میدهد و این به نظر من بهترین نکتهی مثبت این مجموعه داستان است. چرا که معمولاً.....
متن کامل در مجله اینترنتی« هفت سنگ»
خلقت من از ازل یك وصله ناجور بود
من كه خود راضی به این خلقت نبودم، زور بود
« میرزاده عشقی»
وصلت ما از ازل یك وصلت ناجور بود
من كه خود راضی به این وصلت نبودم زور بود
درس و دانشگاه بالكل بی بخارم كرده بود
بسكه بودم سر بزیر و در غذا كافور بود
رخت دامادی پدر با زور كرد اندر تنم
گفت باید زن بگیری تو وَ این دستور بود
چندباری خواستگاری رفته بودم بد نیود
میوه می خوردیم و كلا سور و ساتم جور بود
این یكی گیسو كمند و وان یكی بینی بلند!
این یكی چشم آبی و آن دیگری مو بور بود
سومی هم دو برادر داشت هر جفتش خفن
اولی خر فهم بود و دومی خر زور بود
خانواده گرچه یك اصل مهم در زندگی است
انتخاب اولم باباش مرده شور بود
كیس خوبی بود شخصاً، صورتاً، فهماً، فقط
هشتصد تا سكه مهر خانم مزبور بود
با خودم گفتم كه كی داده...گرفته، بی خیال
حیف از شانس بدم دامادشان مأمور بود!
این غزل را توی زندان من سرودم یك نفس منبع:لوح
شاهدم ناصر سه كلّه با كَرم وافور بود...
زن اَخ است و مایه درد و بلا با این وجود
می گرفتم یك زن دیگر اگر مقدور بود
از من بپرس«یادم هست؟
معنی پاتنی را......»
بگو که حَسون چه شکلی بود؟
ورونه به چه کار می آمد؟
بگو«بازی تاویزی چند مرد می خواست؟
چفته و گو با صبح جمعه چه ارتباطی داشت؟
از سخاوت آ ب انبار بگو
در قحط سال شبنم
از طراوت تُنگی
از صدای غلغله.... (متن کامل این شعر)
حق با سیاهی ست
وقتی با پای خو یش
به پیشواز شب می رو یم
حق با سکوت است
وقتی که هیچ نمی گوییم
حق با زمستان است
وقتی در بهار نمی روییم
حق با زنجیر هاست
وقتی رهایی را نمی جوییم
.....
حق با شماست
باید کاری کنیم
وگرنه ؛ این شب سرد زمستانی
ما را خاموش به بند خواهد کشید <<فرزین>>
و اسماعيل مي دانست آن چاقو نمـــــــــــــي برد كه صيادي كه من ديدم دل از آهو نمي برد
كدامين بارگاه است اين كدامين خانقاه است این كه در اينجا نفس از گفتن يا هو نمي برد
دلا ديوانگــــي كم نيست شايد عشق كم باشد اگــــــــــــر زنجیرها را زور این بازو نمی برد
چــــــــرا نا راحتي اي دوست از دست رفيقا نت كه خنجر عادتش اين است رو در رو نمي برد
زليخا را بـــــــــــــــــــگو نارنج هايش را نگه دارد که دیگر نوبت عشق است و تیغ او نمی برد
<<مهدي جهانداري>> منبع:moye.blogfa.com
۱: دنیا پر از سگ است جهان سر به سر سگی ست
غیر از وفا تمــــــام صفات بشــــــــــــر سگی ست
۲: من شاعرم خودکارنه جوهر به دنیا آمدم
درگیراندیشیدنم من سر به دنیا آمدم
احمدی نژاد: اوباما (یک سیاهپوست) رییس جمهور آمریکا نمی شود .
احمدی نژاد:قیمت نفت کمتر از صد دلار نخواهد شد.
احمدی نژاد: دلار سقوط خواهد کرد.
احمدی نژاد: باید برای مدیریت جهانی برنامه ریزی کنیم.
احمدی نژاد:با نفت پنج دلاری هم می توان اقتصاد کشور را اداره کرد.(جوک جدید)
** اوباما رییس جمهور شد. بهای نفت سقوط کرد و دلار بالا رفت. سازمانهای مدیریتی کشور نیز
وجود خارجی ندارند. در مورد اخیر (جوک جدید) هم چیزی نگویم بهتر است.
---------------------------------------------------------------------------------
نتیجه گیری ریاضی: اعداد 5 و 45 و140 با هم برابرند.
نتیجه گیری فیزیکی: اوباما همان مک کین است و مک کین همان اوباماست با غلظت رنگ کمتر.
نتیجه گیری شیمیایی: نفت (سرمایه ی ملی ما) با پشکل تفاوتی ندارد.
نتیجه گیری تاریخی: مصدق خدابیامرز آدم بیکاری بود که اینهمه برای ملی شدن نفت خون دل خورد.
نتیجه گیری فلسفی:من حرف می زنم پس هستم.
نتیجه گیری روانی: وقتی نمیتوانی یک مشکل بزرگ را حل کنی بهتر ین کار این است که به آن فکر نکنی.
یکی دو ماهی ست که صفهای نانوایی هم مانند صف شیر دراز ودرازتر شده اند.کیفیت نان ها هم نامناسب است و نانوا ها هم هر روزی دوست دارند تعطیل می کنند .با عرض معذرت از بابا طاهر عریان:
مرا نه سر نه سامان آفریدند مـــــرا در خاک ایران آفریدند
تو گویــــــی از ازل ما را برای صف شیر و صف نان آفریدند
****
الـــهی دشمنت را خسته بینم به سینه ش خنجری تا دسته بینم
چرا امــــــــــروز و دیروز و پریــروز دکانت را همیشـه بستـه بینــــــم
افتاد
آنسان که برگ
_آن اتفاق زرد _
می افتد
افتاد
آنسان که مرگ
_آن اتفاق سرد می افتد_
اما
او سبز بود و گرم که
افتاد
<<قیصر امین پور >>