"بر فرض که صدای ما را خفه کنند. در تاریخ و در پرونده باقی خواهد ماند و فردای روشن ممکن است مورد استفاده نسل های آینده و همین نسل قرار گیرد. هرگز زیر بار این نمی روم که طلب عفو و بخشش کنم" ۱۹ آبان ۱۳۳۳
بزرگمرد را روی برانکارد می آورند. تب ۴۰ درجه و زخمها امانش را بریده است. در پی دادگاه غیر علنی او را به اعدام محکوم کرده اند. تنها عضو جبهه ملی که باید کشته شود. پسر سیف العلما باید در ۳۷ سالگی بمیرد تا مرگ سرخ را معنا کند. تا چراغ راه شود. شاید آن لحظه که وارد" بازی مرگ" شد تمام این صحنه ها را پیش بینی می کرد. آنجا که گلوله ی عضو ۱۶ ساله ی فدائیان اسلام او را به خاک غلتاند و یا آن لحظه که شعبان جعفری با کارد به استقبالش آمد و حسین و خواهرش را به ۱۳ ضربه مهمان کرد. مگر می شد مخالفانش سر مقاله های باختر امروز را فراموش کنند؟ مگر می شد طنین فریاد هایش را در بهارستان نشنید؟ مگر می شد تلگراف او به سفیر ایران در بغداد را فراموش کنند ؟
که گفته بود: شاه را دستگیر کنید!! مگر می شد مقاله ی : یا مرگ یا آزادی را از یاد ببرند؟...
تیمسار آزموده (دادستان دادگاه فاطمی و مصدق) گفت: تقاضایی نداری؟ دکتر گفت: می خواهم دکتر مصدق را ببینم. آزموده با خشم و غضب در جواب گفت: باز هم دست از سر او برنمی داری؟ فقط می توانی دکتر شایگان و مهندس رضوی را ببینی. و ادامه داد: تو که می گفتی از مرگ باکی نداری پس بلند شو. دکتر جواب داد مرگ حق است آن هم مرگ بدین پر افتخاری. افسوس که نای حرکت ندارم. دکتر فاطمی انگار که بر بالکن ساختمان بهارستان ایستاده؛ خطاب به افسران و سربازان گفت: "من دیگر در این لحظات در مقام تظاهر نیستم و به مرگ خود یقین دارم. آنچه می گویم از روی حقیقت است. ما از نهضتی به پیشوایی دکتر مصدق حکایت کردیم که هیچ قصد و غرضی جز استقلال و عزت مملکت نداشت. من برای این کشته میشوم که اولین اقدامم در وزارت بستن سفارتخانه و قطع رابطه با انگلستان بود. هیچ مایوس نیستم. از هر قطره خون من هزاران نهال می روید."
من می میرم که نسل جوان ایران از این مرگ درس عبرت گرفته و با خون خود از وطنش دفاع کرده نگذارد جاسوسان اجنبی بر این کشور حکومت نمایند."
وقتی دکتر شایگان و مهندس رضوی با دیدگان اشکبار وارد محوطه شدند چشم سربازان از اثر سخنرانی دکتر خیس بود. آن دو خود را روی برانکارد دکتر فاطمی انداختند و فقط گریستند. دقایقی بعد صدای آزموده در فضا پیچید: برانکارد لازم نیست. خودش می آید. دکتر فاطمی بلند شد اما افتاد. دو سرباز زیر بازویش را گرفتند و او را به قتلگاه بردند. دکتر فریاد زد: بسم الله الرحمن الرحیم. پاینده باد ایران. زنده باد دکتر محمد مصدق...
صدای رگبار در فضا پیچید...ستاره ای در آسمان نبود.... منبع
------------
"پریسا" (فاطمه واعظی)، خواننده نامدار ایرانی، جمعهشب (30 اکتبر)، در "جشنواره بینالمللی موسیقی عرفانی" در سالن بزرگ مرکز کنسرت شهر اپسالا در سوئد برای ایرانیها و سوئدیهای علاقهمند به آواز سنتی ایران هنرنمایی کرد
این هنرمند معتقد است که "موسیقی ایرانی موسیقی جهانی است چراکه عرفان مستتر در آن، مسئلهای جهانی است."
سایت پریسا ---- -- رسول زاده --
محمد تقی بهار، مارچ 1950
رسول زاده
دو مقاله را بخوانیم :
1- دكتر اسدالله اطهري : ...باید درنظر داشت برخی کارهای صورت گرفته در علوم انسانی در جاهایی خارج از دانشگاه شکل گرفته است. نخبگان غیر دانشگاهی در علوم انسانی توانستهاند در گذشته به تولید اندیشه دست بزنند. نکته دیگر این است که اگر علوم دقیقه قدرتمند باشد میتواند سوالاتی را ایجاد کند که علوم انسانی به آن جواب دهد. البته این سوال مطرح میشود که جوامعی بودهاند که علوم دقیقه پیشرفته و قدرتمند داشتهاند ولی در علوم انسانی ضعیف بودهاند مثل شوروی. اساسا برای فروپاشی نظام شوروی یکی از فرضیات مطرح، ضعف در علوم انسانی است. عوامل ایدئولوژیک و نیازهای ساخت قدرت در حزب کمونیست سبب میشد تا سخت افزار بر نرم افزار اولویت داشته باشد و یک نا هماهنگی در این عرصه بوجود آید... .
2- استاد محمد تقي چاوشي: ... علوم انسانی جزو ضعیفترین رشتههای تحصیلی ماست که همین ضعف به دانشگاهها و حوزههای آکادمیک ما نیز کشیده میشود. وقتی علوم تجربی مبنای محکمی نداشته باشد ساختار علم در جامعه ما با بحران مواجه میشود... .
... آری ؛ روشنفکران، نویسندگان،شاعران، سخنوران،اندیشمندان، دانشمندان، عالمان، روحانیان و روشنگران سکانداران کشتی بشریتند، اگر همگان به خواب روند، اینان بیدارند، نگویید همگان خفته اند! اگر می توانید خفتگان را بیدار کنید تا یاریتان دهند، اگر نمی توانید، سکان کشتی بشریت را در دست گیرید و با فرهنگ سازی و روشنگری این سفینه را به ساحل امن آرامش و جزیره بیداری برسانید.
منبع ... کامل در ادامه مطلب -- رسول زاده --

به گفته آقای لاریجانی: "در بررسی های دقیق انجام شده از بازداشت شدگان در کهریزک و اوین هیچگونه موردی که مبنی بر آزار و تجاوز جنسی باشد مشاهده نشده است."
یاد حرف اقای موسوی افتادم که نوشته بود:
"ترس آن دارم که ادامه وضع موجود همه نيروهای موثر در نظام را به توجيه گرانی دروغگو در مقابل مردم تبديل کند و دنيا و آخرت آنان را در معرض لطمه های جبران ناپذير قرار دهد. "
تاریخ همیشه قضاوت خود را خواهد داشت اما موضع فعلی چه توجیهی دارد؟؟؟ رسول زاده
وزیر بهداشت کابینه غیر قانونی: "به خاطر مبارزه با بیماریهاى عفونى و مننژیت در زندانها، ظرف این چند روز، بیش از دو هزار آمپول پنى سیلین بسیار قوى و آمپولهاى ضد مننژیت به زندانهاى تهران فرستاده ایم"
مننژیت عفونت یا التهاب لایه هاى محافظ پوششى مغز و نخاع است که به دو علت بروز مى کند. علت اول، ورود عامل عفونى به فضاى داخل جمجمه و نخاع است و عامل دوم، پارگى لایه هاى مننژ در اثر تورم یا ضربات مغزى است. بنابراین نوع اول مى تواند ناشى از ویروس یا باکترى باشد و نوع دوم در اثر آسیب هاى ناشی از ضربه به مغز و نخاع. معنى اظهارات وزیر بهداشت این است که در زندان اوین بیمارى مننژیت عفونى، اپیدمى شده است و ارسال دو هزار آمپول پنى سیلین و آمپول ضد مننژیت از احتمال ابتلای یکصد تا سیصد زندانى به این بیمارى حکایت دارد. باید اظهارات وزیر بهداشت را با آنچه در خیابانهاى تهران به تصویر کشیده شده، منطبق دانست،.؟؟؟؟؟؟؟
-رسول زاده-
در چند سال اخیر بارها سنگ قبر شاملو توسط افرادی ناشناس شکسته و تخریب شده است. و "نهمین سالگرد درگذشت شاملو با دستگیری فریبرز رئیس دانا، عضو هیات دبیران کانون نویسندگان و تعدادی دیگر بدون برگزاری مراسم گذشت"
فراموش نکنیم که چه تعداد از سهراب ها و شاملو ها چینی نازک تنهایشان و تنهاییشان ترک خورد و خورد شد و می شود.
رسول زاده
دکتر عبدالکریم سروش در سخنرانی در بی بی سی به تبیین تفاوت ذاتی بین "تکلیف اندیشی" و "حقوق اندیشی" پرداختند و اینکه در جامعه امروز _ از نظر فقهی دوره غیبت_ و با توجه به آراء متکثر و کنجکاوانه و عموما جوان و سائل ، میتوان برای خود تکلیف اندیش بود، اما نمی توان آن را برای دیگران هم تکلیف دانست. بلکه رابطه بین ما و دیگران باید بر اساس "حقوق متقابل" و نه "تکلیف یک طرفه" شکل بگیرد. آنهم با این مفهوم که همیشه این دیگرانند که نسبت به من مکلفند! آنهم در برابر اصولی که در مورد آن سوال دارند و سالهاست که برخی آن اصول محل مناقشه است.
مصداق آن هم "ایثار" است. ما می توانیم برای اصول فکری خود ایثار گرانه زندگی و رفتار کنیم . اما نمی توانیم "ایثار کردن" را به دیگران تحمیل کنیم و متوقع باشیم که آنها مکلفند در کنار من و نسبت به آنچه من معتقدم ایثار گر باشند. بر که بر عکس! این نه تنها تکلیف نیست ، بلکه این حق آنان است که نخواهند در مورد آنچه برای من مهم است ایثار کنند.
ایشان ایجاد حکومت دیکتاتوری، فاشیستی ، لیبرالیستی و بسیاری ایست های دیگر را محتمل دانست. اما ایجاد حکومت دینی را به ایجاد حکومت "عشقی" تشبیه نمود. و اینکه اگر بتوانیم تحت لوای یک حکومت عشقی جامعه ای ایجاد کنیم که همگی به راستی "عاشق" باشند، به همان میزان هم در رسیدن به جامعه دینی با قاطبه انسان های مومن موفق خواهیم بود. این یک پارادوکس عظیم است. چه که ایسم های قبلی در واقع بر جان انسان ها حکومت می کنند و به روح و خلوت انان را به خودشان واگذاشته تا در درون خود راحت باشند. اما حکومت دینی مانند همان حکومت مجعول عشقی قصد حکومت بر درون را دارد که آخرالامر چیزی جز تناقض دریافت نخواهد کرد.
ایشان به جامعه دین مدار معتقد است. اما حکومت بر دین و روح افراد را حتی با دین مداری آزادانه و فکورانه در تضاد می بیند. در این راستا به این گفته بزرگی اشاره میکند که:
"برای رسیدن به هر نوع حکومت موفقی ، ابتدا باید به حکومت انسانی برسیم. در حکومت انسانی مهم است که بتوانید آزادانه انتخاب کنید. اما مهم تر است که بتوانید عزل هم بکنید. چون انسان خطاکار است و باید راه تصحیح خطا را باز گذاشت. وگر نه آنچه می ماند چیزی جر فاشیسم نیست."
رسول زاده
رسول زاده
به راستی این فرد بیمار و علیل چه خطری برای دولت محبوب، مقتدر و 24 میلیونی آقایان دارد؟ آیا نمی شد که او را در خانه اش و کنار خانواده اش تحت الحفظ قرار داد؟ مگر حجاریان در این ده سال به جز نوشتن سالی چهار پنج مقاله چه می کرد؟ مقالات وی به چه آشوبی منجر شده؟ تدبیر و انصاف در کشور ما به کجا رفته؟ اگر جوانان نمی دانند، لااقل خود آقایان می دانند که حجاریان مغز متفکر وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بوده و به نام مستعار سعید مظفری و به نمایندگی از دولت میرحسین موسوی از تشکیل وزارت اطلاعات در مجلس دفاع کرده و یکی از مهم ترین خدمات را به جمهوری اسلامی کرده؟ مگر منکرند که حجاریان به دلیل همین خدمات هنوز مبغوض مجاهدین خلق است و نه سال پیش، روند معالجه وی در آمریکا به دلیل خطر جدی ترور وی از سوی مجاهدین ناتمام ماند؟ گاهی اوقات فقط باید افسوس خورد. هر زیانی که به حجاریان برسد شاید در کوتاه مدت به سود آقایان و به زیان منتقدانشان باشد، اما در درازمدت همین چیزهاست که تکلیف خیلی مسایل را روشن کرده و می کند.
نقل از وبلاگ تور جان --< اقای فتحی: http://tourjan.blogfa.com/ --<>رسول زاده
: رسول زاده
رسول زاده
دانلود موسيقي
هست شب.mp3 رسول زاده
فیلم "کسی از گربههای ایرانی خبر نداره" ساخته بهمن قبادی،کارگردان ایرانی جایزه ویژه بخش "نوعی نگاه" را در شصت و دومین دوره فستیوال بینالمللی کن برنده شد. این فیلم از راههای "غیررسمی" به جشنواره عرضه شده بود.

این فیلم داستانی مستندگونه دارد و به دردسرهای گروههای فعال در "موسیقی زیرزمینی" در ایران میپردازد. در فیلم دختر و پسر جوانی برای تشکیل یک گروه موسیقی زیرزمینی، اجرای کارهای خود، خروج از کشور به قصد برگزاری کنسرت، به هر دری میزنند اما سرانجام به خاطر موانع فراوان شکست میخورند.
رسول زاده
کتاب مباحثی در تئوری و مدیریت مالی اثر دکتر غلامرضا اسلامی بیدگلی، وارد بازار کتاب شد.
کتاب "مباحثی در تئوری و مدیریت مالی" در 9 فصل تدوین شده است. در فصل اول کلیات مدیریت مالی آورده شده است. در فصل دو راجع به یکی از مهمترین موضوعات مالی، یعنی بازدهی، صحبت شده است. سپس هزینه تامین منابع مالی (یا همان هزینه سرمایه) بحث شده و در فصل چهارم به روی دیگر سکه بازدهی که همان ریسک است پرداخته شده است. -->وبلاگ نیمکت<--
رسول زاده
بگرفته از سایت "خوابگرد"
برای اقتدارگرایان و انحصارطلبان، هیچ راهی بسته نیست. حتی اگر تصمیم بگیرند تهماندهی مراکز مستقل فرهنگی مثل خانهی هنرمندان را هم بجوند، آن قدر روزنامه و دستگاه فشار دارند تا مثلاً خودِ مدیر عامل را وادار به استعفا کنند. که کردند، و بهروز غریبپور خانهی هنرمندان را سرانجام واگذاشت. گفتوگوی امروز او با خبرگزاری «مهر» را بخوانید که گفته: در دنیای دیجیتال زندگی میکنیم، اما میخواهند که برای شعرخوانی دو نفر هم مجوز گرفته شود... گر قرار باشد دستگاهی درست شود که برای انجام هر سخنرانی متن آن را بگیرد و به سخنرانی مجوز دهد که کار خیلی مضحک است... [متن کامل] (متن گفتوگو، چند ساعت پس از انتشار، از روی سایت مهر برداشته شد!)

بخشهای کوچکی از حرفهای غریبپور را هم که در «مهر» منتشر نشده، میتوانید در اینجا بخوانید که گفته: متأسفام که ایران به جایی رسیده است که ... سرانجام هر شعر عاشقانهای ، شعر سیاسی تلقی میشود و... [ادامـه
-- رسول زاده--
سه شنبه شب در پایان جلسه نقد ادبی بود که دوستمان اقای مسیبی از برگزاری این همایش در شهرستان خبر داد و گفت که مراسم پایانی ان در سالن ارشاد خواهد بود. برخی از دوستان اشاره کردند که به دلیل انبوهی جمعیت ترجیه می دهند شرکت نکنند.
امروز یا بهتر است بگویم دیروز (چهارشنبه) از شانس ما شیفت بودیم . و نزدیک های ساعت ۷.۲۰ مستقیم خودم را به سالن ارشاد رسوندم. صدای گفتو شنودی از انجا می امد با عجله داخل شدم و .... ابتدا فکر کردم که جلسه تمام شده و همه (همه که نه تقریبا ۵ مرد و ۹ الی ۱۱ تا دختر) داشتند با هم حرف می زدند. از یکی پرسیدم"تمام شد" گفت "نه" نشستم ولی اون جلوها اقای مسیبی را دیدم رفتم نزدیک . و ....

بقیه ماجرای این مراسم که به سوگنامه بیشتر شبیه بود را از زبان اقای مسیبی خواهیم شنید.
به زودی
داستان چندین و چند ساله مطالعه آثار استاد مطهری اکنون به یک موضوع تکراری و کم ثمر بدل شده که دیگر چنگی به دل نمی زند. از کودکی همه ما شاهد برگزاری مسابقات کتابخوانی و یا طرح های مطالعاتی بر اساس کتاب های مرحوم مطهری بوده ایم. همیشه تأکید کرده اند که خواندن این کتاب ها در استحکام مبانی دینی ما مؤثرتر است. انتشارات صدرا نیز به عنوان متولی اصلی نشر کتب استاد مطهری، از امتیازات ویژه ای برخوردار بوده و تمام همت و سرمایه خود را خرج کرده تا افکار این استاد بزرگوار را در ذهن نسل بعد انقلاب جا بیاندازد.
ما سوگمندانه باید گفت که همه این سرمایه گذاری های مادی و معنوی، به کمترین سود و نتیجه ممکن منتهی شده است.
حتی متأسفانه گاهی برای نشر افکار این استاد بزرگ، برخی از کتاب هایش را به عنوان کتب درسی معین کرده اند و بر ابتذال این اقدامات افزوده اند. با این حال سی سال پس از ترور ناجوانمردانه و جاهلانه استاد، نه تنها در وی توقف کرده ایم، بلکه از درک وی نیز عاجزیم!
به راستی مشکل چیست؟ آیا مطهری به اندازه شریعتی قادر به جذب فکری جوانان نیست؟ چرا کتاب های شریعتی با وجود محدودیت های خاصی که در طول این سی سال در مسیر انتشارش وجود داشته و دارد، از اثرگذاری و فروش بیشتری برخوردار بوده است؟ چرا بسیج همه جانبه نظام برای نشر افکار استاد مطهری به شکست انجامیده است؟
--- در وبلاگ تور جان متن کامل را بخوانیم http://tourjan.blogfa.com/
رسول زاده
رسول زاده
"بیعرضه، آخرش رفت معلم شد!"
به یادم می آید که در سال 1331، یعنی پنجاه و شش سال پیش حقوق ماهانه یک معلم در سال اوّل خدمت صد و سی و پنج تومن بود.
با این حقوق هیچکس دلش نمی خواست معلّم بشود. البته باز هم کسانی بودند که می رفتند، معلم می شدند، وگرنه مدرسه ها بی معلم می ماند. اینها که معلم می شدند، سه دسته بودند. یک دسته آنهایی که واقعا دلشان می خواست معلم بشوند،...... یک در صد معلمهای شاغل هم نمی شدند. دسته دوم فارغ التحصیلهای دانشسرای مقدماتی بودند..... اینها عده شان از دسته اولیها کمی بیشتر بود. اما دسته سوم که اکثریت معلمها را تشکیل می دادند، آنهایی بودند که معلم می شدند تا کار بهتری پیدا کنند، یا لیسانسی بگیرند و دست خودشان را جای دیگری، مخصوصا به یکی از سازمانهای دولتی بند کنند.....
می بینی در انگلستان یک جوانک بیست و دو سه ساله قهرمان اول مسابقه اتومبیلرانی شده است و برای یک دوره پنج ساله یک قرارداد باش بسته اند، چهل و پنج میلیون دلار!
حقوق یک پزشک در حدود هشتاد هزار پوند، یعنی در حدود صد و سی هزار دلار در سال است. اگر یک پزشک بخواهد فقط حقوق منهای دو برابر مزایای پنج سال آن جوان بیست و سه ساله اتومبیلران را داشته باشد، باید در حدود سیصد و پنجاه سال کار کند. در ادامه مطلب بخوانید
آنوقتها که فقط گرامافون کوکی داشتیم و صفحه، فقط یک اسم بود و یک آواز. کسی که می خواند سر و صورت، و برو بالا نبود، فقط صدا بود، و صدا باید شش دانگ می بود، تصنیف "روح انگیز" می بود، آهنگ "دلکش" می بود تا خواننده خیلی معروف می شد، و صفحه هایش توی خانه هر آدم باذوقی پیدا می شد. به همین دلیل خواننده زیاد نبود، تا اینکه رادیو آمد.
اما تلویزیون که آمد، در آواز و موسیقی انقلاب کرد، آن هم چه انقلابی! با این انقلاب حالا دیگر یارو با شش دانگ صدای خوش و دلنشین، اگر مرد باشد و حسن صورت یوسف را نداشته باشد، و اگر زن باشد و حوران بهشتی از حسادت به زیبایی او دق نکنند، نباید انتظار داشته باشد که تلویزیونها برایش سر و دست بشکنند و کمپانیهای "صدا و سیما پرکنی" قراردادهای خداد میلیونی باهاش امضاء کنند.
.... ادامه مطلب -- منبع علیزاده طوسی- بی بی سی--
عباس رسول زاده

چهرههای سرشناسی در حوزه سینما و تلویزیون مانند ایرج طهماسب، حمید جبلی، آتیلا پسیانی، علیرضا خمسه، امین حیایی، شهرام قائدی، رضا شفیعیجم، منوچهر آذری، پانتهآ بهرام و فلامک جنیدی در آن حضور داشتهاند، ضمن این که ابراهیم حاتمیکیا نیز جزو مهمانان ویژه این سریال بود که کلاه قرمزی در قالب محتوایی شاد برای عید دیدنی به همراه باران کوثری به خانه او میرود و ...
داستانهای این مجموعه را ایرج طهماسب و حمید جبلی نوشتهاند و به تهیه کنندگی «حمید مدرسی» و کارگردانی «ایرج طهماسب» ساخته شده است.
لینک دانلود سریال کلاه قرمزی رسول زاده
ما تا ان زمان که مسجد قائمیه بودیم بیشتر برایمان سنک بودند در راه و قفلی بسته بر درب کتابخانه و کلیدی همیشه مخفی در منزل و تلویزیونی مصادره شده در خانه و اتهامی کفر آمیزدر پشت. و چهره ای با لبخند ژکندی در رو. خدا به انها نیز سلامتی دهد!
رسول زاده
من تحت این عنوان در حقیقت می خواهم به دو سوال، پرسش یا نقد که در ماههای اخیر زیاد به گوش می خورد یا خوانده می شود ، در ارتباط با کوششهایی که در این 20 سال اخیر تحت عنوان نواندیشی دینی ویا روشنفکری دینی انجام شده ، به این دو نقد پاسخی گفته باشم چون فکر می کنم بیشتر شما شنوندگان گرامی در جریان مسائلی که به عنوان نواندیشی دینی در دو دهه اخیر انجام شده ،قرار دارید چیزی در این زمینه خوانده اید ، شنیده اید دنبال می کنید این قبیل بحث ها را به نوعی ،در این 20 سال اخیر بحث هایی در باره طرز تفکرو طرز عمل دینداری و مسلمانی در کشورما صورت گرفته که عده ایی آن را به روشنفکری دینی تعبیر کرده اندو عده ایی به نو اندیشی دینی . بحث فعلی ما در این مورد نیست که کدام یک از این تعبیرات را انتخاب کنیم .من خودم تعبیر نو اندیشی دینی را برای این قبیل بحث ها و طرز فکرها مناسبت تر می دانم ----> متن کامل در ادامه مطلب

فایل صوتی پرسش و پاسخ پایان جلسه را دانلود کنید و بشنوید
Mojtehe-Shabestari-Isfahan-Speech.wmaعباس رسول زاده

آیا در یک دموکراسی. جمهوری به دیکتاتوری بدل می شود؟ هوگو چاوز می گوید می شود.
"همیشه در همه جای دنیا استبداد از روزی شروع شده است که یک شاه. یک خاندان. یک طبقه و حتی یک مکتب خواسته است ولو با حسن نیت و به قصد خدمت. خود را یگانه مسئول و یگانه مامور به سایرین تصور و بر جامعه تحمیل نموده. وقعی به رضایت و رای مردم ننهد"
->-سخنرانی مرحوم بازرگان - مجلس شورای اسلامی-<-
آیا از نظر ورزی دیکتاتور خوب (احمدشاه قاجار) و دیکتاتور بد (رضا شاه قاجار) وجود دارد؟

سریال نسبتا خوبی بود . روایت خوبی از ظهور و سر نگونی یک دیکتاتور. هر چند انتقاداتی به ان وارد است . از جمله اینکه به نظر میرسد ایشان در روایات تاریخی همواره با یک چشم دیده و چشم دیگرش را عمدی یا بر اثر حادثه بسته نگه داشته است.
در مجلس شورای ملی زمانی که برای تعویض حکومت از قاجار به پهلوی رای گیری میشود تنها دو نفر مخالفت می نمایند و بلند نمی شوند."شهید مدرس" و "مرحوم مصدق" ولی اقای ورزی مدرس را دیده و مصدق را یادش رفته.!!
در صحنه پایانی و مرگ اقای فروقی ما بیشتر به یاد مرگ پدر خوانده در سه گانه سینمایی "پدر خوانده" می اندازد. پدرخواندههای تخیلی نویسنده این مجموعههای تلویزیونی، کم کم این نکته را مشخص میکنند که اسناد و انبوه کتب و رفرنسهای تاریخی، اصولا به دردی نمیخورند در آثار ورزی، اینقدر که این پدر و پسر ریپورتر در تاریخ سالهای ابتدای 1300 تا انقلاب سهم داشتهاند، خود پهلویها نداشتند.
احمد شاهی که ضرب المثل بی عرضگی و وطنفروشی است، حالا مردی وطن پرست نشان داده می شود که می گوید: این صدای توپ انگلیس هاست" که به خوبی شرایط
نفوذ و اعمال نظر بیگانگان را آسیب شناسی می کند.
احمدشاه حتی در بخشی از سریال آن قدر تطهیر میشود که این دیالوگ را میگوید: «حاضرم به خاطر ایران، قاجار را فنا کنم.» و برای سفر فرنگش از شهید مدرس اجازه میگیرد.
اما در مجموع بدنبود در اين وانفساي سريال وطني

غوغای عام و ستاره خاص
زمان ناقد بصیری ست! شاید از همین روست که تاریخنگاران باور دارند تا از حادثه ای دست کم دو نسل سپری نشود، به دشواری می توان در باره آن درست و دقیق نوشت...
در باره اشخاص شاید اندکی آسانتر باشد. به گمانم می توان اشخاص را به دوگروه تقسیم کرد. مرادمان اشخاصی است که در زندگی اجتماعی و سیاسی نقش داشته اند. پس از گذار سال ها برخی چهره ها از آن چه از آن ها نموده می شد، فاصله می گیرند. غبار ها زدوده می شود و خدشه ها محو. چهره انان روز به روز روشن تر و درخشنده تر و جذاب تر می شود.-- http://mohajerani.maktuob.net/ رسول زاده