تولد:۲۴ اردیبهشت ۱۳۳۴ در نیشابور
مرگ:۳۰ شهریور۱۳۸۸ در تهران
استادحسین علیزاده در گفتگو با بی بی سی :باید امروز را عزای عمومی اعلام کرد...به این زودی ها کسی مانند مشکاتیان نخواهد آمد...
دانلود تصنیف ای مجلسیان،ساخته استاد مشکاتیان
و صدای ایرج بسطامی
*** عکس هایی از مراسم تشییع پیکر استاد مشکاتیان

«مراد شرفايي» آخرين چوپ پاي نوازنده هفته گذشته (۱۷ شهریور) در سن 78 سالگي در كرمان درگذشت.
«فواد توحيدي» پژوهشگر موسيقي نواحي با اعلام اين خبر گفت: اين هنرمند كه آخرين نسل چوب پا در ايران بود روز گذشته در سن 78 سالگي به علت ايست قلبي در گذشت.
وي در خصوص «چوپ پا» افزود: چوپ پا فردي است كه چوبهاي بلندي را به پا ميكرده و جلوي كاروانهاي عروسي تنبك ميزد و آواز ميخواند حتي اين هنرمندان گاهي با اين چوبها فرسنگها از روستايي به روستايي راه ميرفتند.
اين پژوهشگر موسيقي نواحي كرمان بيان داشت: چوبهاي چوبپاها حدود 2 متر و نيم ارتفاع دارد كه معمولا خود اين هنرمندان آنها را با پارچههاي رنگي تزئين ميكردند و چوبها را با طنابهاي كنفي به ساق پا ميبستند و با آنها راه ميرفتند.
سرپرست گروه موسيقي ارفع كرماني با اشاره به شيوه نوازندگي چوبپا گفت: چوبپاها تنبك را به وسيله يك تسمه چرمي به شانه خود آويزان ميكردند و بالاي چوب در عين حال كه آواز ميخواندند ، تنبك هم مينواختند.
توحيدي در خاتمه خاطر نشان كرد:«مراد شرفايي» اهل روستاي بيدخون مرغك بم بود كه در واقع آخرين بازمانده نسل چوبپاها محسوب ميشد.
منبع : فارس
دانلود کنید : زبان آتش ، استاد محمد رضا شجریان ، تنظیم : مجید درخشانی

عکس از سایت خوابگرد.نوشته ای را در همین مورد در خوابگرد بخوانید..
(۲ آذر ۱۳۰۲- ۱۸ شهریور۱۳۴۸)

چند نوشته در این مورد:
۱-مگر روشنفکر بود که بترسد(محمود گلاب دره ای)
۳-جلال آلاحمد، معيار نثر بومي و داستاننويسي انقلاب
نوشته ای از: (اکبر صحرایی)
یک کار متوسط محسوب می شود.این اثر با عنوان «رندان مست» همان کنسرت سال ۸۷ وی با گروه ۱۳ نفره «شهناز» به رهبری مجید درخشانی ست و در همایون اجراشده است.اما بازتاب خبرهايي که از شجريان در روزهاي پس از انتخابات ميان مردم شکل گرفت، اثر آخر او، «رندان مست» را به آلبومي موفق و بهره مند از فروش بسيار بالاتبدیل کرده است.شجریان هم اکنون در حال اجرای کنسرت های خود با همین گروه در یازده شهر اروپاست که از فرانکفورت شروع شذه و در هلند به اتمام می رسد.اين استقبال کم نظير در حالي صورت مي گيرد که مطابق معمول سايت هاي ناشناس در اقدامي که همواره از سوي هنرمندان و اهالي فرهنگ تقبيح شده، «رندان مست» را در نخستين روز انتشار در اينترنت براي دانلود عرضه کرده اند.دانلود تصنیف تصنیف رندان مست با صدای محمد رضا شجریان --> رندان مست.mp3
دو مقاله را بخوانیم :
1- دكتر اسدالله اطهري : ...باید درنظر داشت برخی کارهای صورت گرفته در علوم انسانی در جاهایی خارج از دانشگاه شکل گرفته است. نخبگان غیر دانشگاهی در علوم انسانی توانستهاند در گذشته به تولید اندیشه دست بزنند. نکته دیگر این است که اگر علوم دقیقه قدرتمند باشد میتواند سوالاتی را ایجاد کند که علوم انسانی به آن جواب دهد. البته این سوال مطرح میشود که جوامعی بودهاند که علوم دقیقه پیشرفته و قدرتمند داشتهاند ولی در علوم انسانی ضعیف بودهاند مثل شوروی. اساسا برای فروپاشی نظام شوروی یکی از فرضیات مطرح، ضعف در علوم انسانی است. عوامل ایدئولوژیک و نیازهای ساخت قدرت در حزب کمونیست سبب میشد تا سخت افزار بر نرم افزار اولویت داشته باشد و یک نا هماهنگی در این عرصه بوجود آید... .
2- استاد محمد تقي چاوشي: ... علوم انسانی جزو ضعیفترین رشتههای تحصیلی ماست که همین ضعف به دانشگاهها و حوزههای آکادمیک ما نیز کشیده میشود. وقتی علوم تجربی مبنای محکمی نداشته باشد ساختار علم در جامعه ما با بحران مواجه میشود... .

... آری ؛ روشنفکران، نویسندگان،شاعران، سخنوران،اندیشمندان، دانشمندان، عالمان، روحانیان و روشنگران سکانداران کشتی بشریتند، اگر همگان به خواب روند، اینان بیدارند، نگویید همگان خفته اند! اگر می توانید خفتگان را بیدار کنید تا یاریتان دهند، اگر نمی توانید، سکان کشتی بشریت را در دست گیرید و با فرهنگ سازی و روشنگری این سفینه را به ساحل امن آرامش و جزیره بیداری برسانید.
منبع ... کامل در ادامه مطلب -- رسول زاده --
کاریکاتور:نیک آهنگ کوثر
بعد از نماز صبح، سپیده داشت میزد و من مست خواب، اما چیزی مرا کشید به سمت تو. در گوشم صدایت آمد. یادم افتاد سهشنبه است و روز بیدادگاه. میدانستم سعید حجاریان را میخواهند بیاورند. نمیدانستم تو را هم ... 
صدا درست شنیده بودم. خودت بودی. خود خودت. اول اسمت آمد روی صفحه سایتها. این موجودات بیلیاقت، بعد از ۶۷ روز هنوز اسمت را هم درست یاد نگرفتهاند چه برسد به اینکه بتوانند اتهامت را معلوم کنند! اول اسم پدرت را به جای خودت زدند، بعد هم فامیلیات را از فرط عجله در اعلام گندی که داشتند میزدند، نصفه نیمه اعلام کردند. اما برای من همان نامت کافی بود که بفهمم چشمان سبز و هوشیارت را با چشمبند کدر و سیاهشان بستهاند و سپس میان آن بیدادگاه رهایت کردهاند. به خود لرزیدم. نه از ترس حضورت، که از شوق دیدنت و از خشمی که در وجودم زبانه میکشید. باز شده بودم همان گنجشک باران خورده عصرهای دوشنبه.
به پدرت زنگ زدم. گفتم محمدرضا را آوردهاند. سخت بود به او بگویم پاره تنت را بالاخره کشاندند ...