میرصیافی در سوم اردیبهشت سالجاری نیز بازداشت و ٤١ روز بعد
با سپردن وثیقه ١٠٠ میلیون تومانی آزاد شده بود.
بیشترین مقالات «روزنگار»؛ وبلاگ امیدرضا میرصیافی ( که در حال
حاضر قابل دسترس نیست) به موسیقی و فرهنگ اختصاص داشت.
متن کامل خبر از رادیو زمانه
عیــــدتان عیـــــــــــدتان مبارک باد
تازه خورشیـــــــــــــدتان مبارک باد
رو ببـــــــوسید روز نــــــوروز است
جشــن جمشـــــــیدتان مبارک باد
شاد نوشید و شــادمان پوشـــــید
دیـــــد و وادیدتـــــــــان مبارک باد
گـاه گلگشت و سیـــــــــر باغ آمد
ســـــــــــایۀ بیـــــــدتان مبارک باد
عـــــو د سوزید و عـــــــود بنوازید
بــزم ناهیـــــــدتــــــــان مبارک باد
روز و شبتان خوشا به های و هوی دانلود دعای تحویل سال
شید و مهشیدتان مبارک باد با صدای محمد رضا شجریان:
نام یـزدان به هفت سین خوانید
سبق توحیــــــــــــدتان مبارک باد
عمـــــــــر را با بهـــــــــار آغاز ید
نــــزهت دیدتـــــــــان مبارک باد «معینی کرمانشاهی»
زکــــــــــــوی یار مـــــــــــی آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهــــــــــی چراغ دل برافروزی
چو گُل گر خرده ای داری خدا راصرف عشرت کن
که قـــارون را زیان ها داد ســـــــــودای زر اندوزی
به عُجب علم نتــوان شد زاسباب طرب محروم
بیا ساقی که جاهل را هِنی تر می رسد روزی
به صحــــــرا رو که از دامن غبار غم بر افشانی
به مجلس آی کز «حافظ» غزل گفتن بیا موزی
ما تا ان زمان که مسجد قائمیه بودیم بیشتر برایمان سنک بودند در راه و قفلی بسته بر درب کتابخانه و کلیدی همیشه مخفی در منزل و تلویزیونی مصادره شده در خانه و اتهامی کفر آمیزدر پشت. و چهره ای با لبخند ژکندی در رو. خدا به انها نیز سلامتی دهد!
رسول زاده
شاید اگر زنده یاد هایده ریش داشت!! و البته زنده هم بود، امروز می توانست با آن صدای آسمانی اش، فایده بیشتری هم به خود و هم دین اسلام برساند! اما ظاهراً ...

مردی که گورش گم شد،مجموعه داستان کوتاهی ست که حافظ خیاوی نوشته و از هفت داستان کوتاه تشکیل شده ، چاپ اول آن در زمستان ۸۶ و چاپ دوم در بهار ۸۷ میباشد.و در نودو شش صفحه و به قیمت هزار و هشتصد تومان به بازار آمده. دو نقد در بارۀ این کتاب:
رضا شکراللهی ، (سایت خوابگرد) :
از مجموعهداستان «مردی که گورش گم شد» عطر و آوایی بسیار لذتبخش و تازه به مشام میخورد و به گوش میرسد. کم نیست این که بتوانی با نثری چنین روان و بیتکلف، بیهیچ نمایشی از تکنیکهای ملالانگیز و رایج ادبی این روزها و دور از فضاهای تکساحتی مثل داستانهای موسوم به «آپارتمانی»، داستانهایی بنویسی که هم رنگ ملایمی از بومینگاری دارند، هم لذتِ گمشدهی داستانخوانی را نصیب خواننده میکنند، هم به دلیل رسوخ نگرش انسانشناختی و هستیشناختی نویسنده در لایههای زیرین ماجراهایی گاه بکر و گاه غریب، «جهان داستانی» ویژهای خلق میکنند؛ بهخصوص که به قول فرشته احمدی، ترتیب و چیدمانِ این داستانها ساختارمند است و منطق قرارگيریشان در مجموعه، با منطق روايت داستانی خطی، به شکل جالبِ توجهی منطبق میشود. به اینها بیفزایید زبان شوخ و شنگی که متأثر از همین نگرش نویسنده به دنیای بومی خود، در همهی داستانها حضوری دلانگیز دارد و ما را به ظرافت، به نقطهی دید فلسفی نویسنده میرساند.
نخستین مجموعهداستانِ حافظ خیاوی، در میان مجموعههای امسال سر بلند خواهد کرد و خوش خواهد درخشید، همچنانکه در میان نامزدهای جایزهی روزی روزگاری نیز آشکارا بختِ بیشتری برای برنده شدن دارد. افزون بر این، میپندارم حافظ خیاوی، با هوشمندی عجیبی که در ناخودآگاهش موج میزند و شخصاً در او سراغ دارم و به گواهی قدرتِ خلاقیت و پرداختی که در همین مجموعهی منسجم وجود دارد، از رماننویسان خوبِ سالهای آینده نیز میتواند بود، البته اگر به نوشتن «رمان» هم روی بیاورد و سایهی مهرورزی ممیزی ارشاد هم کمی سبکتر شود!
این هم نقدی دیگر بر مردی که گورش گم شد :
«مردی که گورش گم شد» به خوانندهاش داستانهایی چیزی بیشتر از هفت داستان کوتاه میدهد و این به نظر من بهترین نکتهی مثبت این مجموعه داستان است. چرا که معمولاً.....
متن کامل در مجله اینترنتی« هفت سنگ»
من تحت این عنوان در حقیقت می خواهم به دو سوال، پرسش یا نقد که در ماههای اخیر زیاد به گوش می خورد یا خوانده می شود ، در ارتباط با کوششهایی که در این 20 سال اخیر تحت عنوان نواندیشی دینی ویا روشنفکری دینی انجام شده ، به این دو نقد پاسخی گفته باشم چون فکر می کنم بیشتر شما شنوندگان گرامی در جریان مسائلی که به عنوان نواندیشی دینی در دو دهه اخیر انجام شده ،قرار دارید چیزی در این زمینه خوانده اید ، شنیده اید دنبال می کنید این قبیل بحث ها را به نوعی ،در این 20 سال اخیر بحث هایی در باره طرز تفکرو طرز عمل دینداری و مسلمانی در کشورما صورت گرفته که عده ایی آن را به روشنفکری دینی تعبیر کرده اندو عده ایی به نو اندیشی دینی . بحث فعلی ما در این مورد نیست که کدام یک از این تعبیرات را انتخاب کنیم .من خودم تعبیر نو اندیشی دینی را برای این قبیل بحث ها و طرز فکرها مناسبت تر می دانم ----> متن کامل در ادامه مطلب

فایل صوتی پرسش و پاسخ پایان جلسه را دانلود کنید و بشنوید
Mojtehe-Shabestari-Isfahan-Speech.wmaعباس رسول زاده
خلقت من از ازل یك وصله ناجور بود
من كه خود راضی به این خلقت نبودم، زور بود
« میرزاده عشقی»
وصلت ما از ازل یك وصلت ناجور بود
من كه خود راضی به این وصلت نبودم زور بود
درس و دانشگاه بالكل بی بخارم كرده بود
بسكه بودم سر بزیر و در غذا كافور بود
رخت دامادی پدر با زور كرد اندر تنم
گفت باید زن بگیری تو وَ این دستور بود
چندباری خواستگاری رفته بودم بد نیود
میوه می خوردیم و كلا سور و ساتم جور بود
این یكی گیسو كمند و وان یكی بینی بلند!
این یكی چشم آبی و آن دیگری مو بور بود
سومی هم دو برادر داشت هر جفتش خفن
اولی خر فهم بود و دومی خر زور بود
خانواده گرچه یك اصل مهم در زندگی است
انتخاب اولم باباش مرده شور بود
كیس خوبی بود شخصاً، صورتاً، فهماً، فقط
هشتصد تا سكه مهر خانم مزبور بود
با خودم گفتم كه كی داده...گرفته، بی خیال
حیف از شانس بدم دامادشان مأمور بود!
این غزل را توی زندان من سرودم یك نفس منبع:لوح
شاهدم ناصر سه كلّه با كَرم وافور بود...
زن اَخ است و مایه درد و بلا با این وجود
می گرفتم یك زن دیگر اگر مقدور بود
قرار است در جلسهای به نقد ابرار اقتصادی ویگل بپردازیم. این را حیدر عنایتی میگوید یک هفته مانده به روز موعود . میگویم یک روز زودتر زنگ بزن. زنگ میزند . دورتادور میز مینشینیم .بیشتر اهل شعر و قصهاند و نمایش.سه ساعت حرف میزنیم.اما نمیفهمیم چرا ویگل دیر به دیر و بعد شتابزدگی چاپ میشود.چه عیبها و حسنهایی دارد و ما میتوانیم برای بهتر شدن آن چه کنیم. سه دقیقه هم مسعود فرزانگان حرف میزند تشکر میکند میگوید نکاتی را نوشتم و من هم مثل شما میهمانم.
مطالب و نوشته های مجله ی اینترنتی شجریانیها:
» سرمقاله: ورای حدّ تقریر است شرح آرزومندی/ علی میرزایی
» از سپیده تا فریاد/ عطا نویدی
» کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها؟/ فرحناز فرهادی
» مجید درخشانی کیست؟/ محمدجواد صحافی - امیر پیشداد
» مروری گذرا بر دیدگاههای مجید درخشانی/ سهند سلطاندوست
» درخشانی و تغییرات شجریان/ امیرسپهر نوربخش
» آینهی آرزوی دیرینه/ محمدعلی محمودیار
» گفتوگوی اختصاصی «شجریانیها» با مجید درخشانی/ بخش نخست
» گفتوگوی اختصاصی «شجریانیها» با مجید درخشانی/ بخش دوم
» سایهی خورشید، سوار امید/ وبگل
» در کوی آوای ساز بندهنواز/ زینب عطارزاده
» تعهد هنری ؛ هنرمند متعهد/ علی کتولی
» درخشانی از خاطراتش با استاد میگوید...
» عکسهای اختصاصی «شجریانیها» از مجید درخشانی
» یادی از نورعلیخان برومند/ بامداد فتوحی
آقای احمدی نژاد!
اولین نامه ام را از مجموعه نامه هایی می نویسم که چهار سال است نقشه نوشتنش را دارم. دقیقا صد روز دیگر رئیس جمهور آینده ایران تعیین می شود و همه چیز نشان می دهد که ............
!
رییس جمهور ما! الهی درد و بلایت توی سرم که تا همین امروز من نفهمیده بودم تو چه کردی با اقتصاد ما. من از امروز می خواهم از مردم بخواهم فقط به تو رای بدهند. خاتمی به درد مملکت نمی خورد، دوباره می خواهد بیاید کاغذبی زبان را بکند روزنامه، همان کاغذهایی که اگر برای تو بفرستیم پولش را می دهی. موسوی به درد این ملت نمی خورد، چون می خواهد کاغذها را کوپن چاپ کند که اگر برویم توی صف با آن می توانیم به قیمت ارزان تری چیز بخریم، مگر مغز خر خوردیم، برایت نامه می نویسیم، تو هم از خارج همه چیز وارد می کنی، راحت! صف هم نمی ایستیم. کروبی هم اگر بیاید، می خواهد اگر بشود اگر نشود، اگر کرباسچی را دوباره زندانی کنند، اگر نکنند، آخرش پنجاه هزار تومن بدهد. آدم عقل هم نداشته باشد چشم که دارد، فرق دویست هزار تومن و پنجاه هزار تومن را حتما نباید حسین بشیریه باشی که بفهمی، تازه او که اقتصاد دان هم نبود. من از همین جا و در اولین نامه از آن صد نامه به مردم می گویم که؛ ای ملت! به کسی رای بدهید که هر کاغذی را که توی پاکت بگذارید و برایش بفرستید به شما دویست هزار تومان می دهد. و نه فقط به شما که دوستش بودید، بلکه به من هم که تا دیروز ناآگاهانه دشمنش بودم و حالا عاشقش هستم، پول نامه هایم را می دهد. البته هنوز مطمئن نیستم، فردا وکیلم نامه را می برد دفتر رئیس جمهور، پولش را می گیرد و به من خبر می دهد و من هم در نامه فردا شب برایتان می نویسم که به چه دلیل دیگری باید به احمدی نژاد رای بدهیم.
ابراهیم نبوی
سیزدهم اسفند 1387( صد روز مانده به پایان احمدی نژاد)
منبع و متن کامل مطلب:siedebrahimnabavi.blogfa.com/post-494.aspx
.....و اما بعد(نوشته های حیدر عنایتی بیدگلی)
از من بپرس«یادم هست؟
معنی پاتنی را......»
بگو که حَسون چه شکلی بود؟
ورونه به چه کار می آمد؟
بگو«بازی تاویزی چند مرد می خواست؟
چفته و گو با صبح جمعه چه ارتباطی داشت؟
از سخاوت آ ب انبار بگو
در قحط سال شبنم
از طراوت تُنگی
از صدای غلغله.... (متن کامل این شعر)
نخستین اثر رستمیان به نام «چهارباغ»با مساعدت استاد فرامرز پایور در سال ۱۳۶۵ با همکاری گروه اساتید موسیقی(جلیل شهناز؛اصغربهاری؛محمداسماعیلی؛محمد موسوی)منتشر شد.علی رستمیان از آن زمان تاکتون آثاری چون:مویه،واله وشیدا؛بامدادان؛نوبهار؛ارغوان؛جام عشق ،حکایت دل؛بوی پرچین،را با آهنگسازانی چون فرامرز پایور؛پرو یز مشکاتیان؛حسین فرهادپورو سوسن اصلانی منتشر کرده است.آخرین اثر او«از بودن و سرودن» با اهنگسازی چندآهنگ با صدای علی رستمیان دانلود کنید:
۱ - جوانی _ آهنگ سوسن اصلانی :
۲- بوی پرچین _ آهنگ سوسن اصلانی :
سید محمد خاتمی چهره صمیمی و محبوب عرصه سیاسی ایران قصد دارد دوباره سکّان اجرایی کشور را به دست گیرد . و مسلماً از استقبال گرمی که از سوی مردم ایران نسبت به پذیرش این رویداد میمون دیده می شود ، او دوباره خواهد توانست در۲۲ خرداد ۱۳۸۸ برای سومین بار به عنوان ریاست جمهوری اسلامی ایران برگزیده شود . عامه ی مردم ایران البته در حال حاضر در نوعی افسردگی و نا امیدی به سر می برند . نابسامانی های اقتصادی ، آشفتگی فرهنگی ، فقر و بیکاری ، بی ثباتی ارزش ها و اجبار مردم به رویکرد ر یا و دروغ ، وضعیت بغرنجی را برای جامعه پیش آورده است که مردم احساس می کنند دارند می میرند . احساس می کنند در کلاف سردر گمی اسیر هستند و احساس می کنند که اگر آستین بالا نزنند و اقدامی جدی برای عوض کردن وضع موجود پدید نیاورند ، آینده ای به مراتب شوم تر و دردناک تر از امروز گریبانشان را خواهد گرفت . از همین روست که اعلام آمادگی خاتمی برای ورود مجدد به صحنه ی اجرایی کشور ، امیدتازه ای را در درون آنها بیدار کرده است . خاتمی به منزله ی پدری مهربان برای ملت ایران است که در طول هشت سال ریاست جمهوری خود به جد کوشید با درد ها، کمبودها و مشکلات فرزندان خانواده بزرگ خود (ایران ) همراهی کرده و آنها را به شیوه ی آبرومندانه ای به سوی افق های نوین راهنمایی کند . شجاعت بی نظیر او در پذیرش نقد هایی که به مجموعه ساختارهای سیاسی وارد بود ، توانست ملت ایران را نسبت به پاسداری از کرامت انسانی خود حساس ساخته و مطالبات جامعه ی ایرانی را مبنی برداشتن کشوری آزاد و آباد بالا ببرد . در این باره باز هم سخن خواهیم گفت.
«حیدر علی عنایتی»